اكثر مفسرين و محدّثين سنى خصوصا نيشابورى و واحدى نقل كردهاند « 1 » كه چون فتح خيبر واقع شد و چشم مبارك رسول اللّه بر جمال شاه ولايت افتاد در شأن او فقرهاى چند بر زبان الهام بيان آورد كه ترجمهاش اين است كه اگر بيم آن نبودى كه گروهى از امت من دربارهء وى گمراه گردند چنانچه نصارى دربارهء عيسى گمراه شدند ، بعضى از حقايق عظيمه و دقايق آن خير الخليقه را اظهار مىكردم تا گذار آن حضرت بر هر طايفه كه واقع مىشد قدرى از خاك قدم او را بر گرفته به آن فخر مىكردند و از بقيه آبى كه از وضوى او مىماند ، شفاى بيماران خود را حاصل مىنمودند و كافى است ترا يا على ، اينكه تو از منى و من از توام و تو ولىّ و صاحب اختيار امور امت منى بعد از من و روح تو روح من است و گوشت تو گوشت من است و ظاهر تو ظاهر من است و باطن تو باطن من و جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من است و دوست تو دوست من است و دشمن تو دشمن من است و من و تو از يك درختيم و از يك بيخ و يك نوريم و ذمهء مرا تو از حقوق برى مىگردانى و بر سنّت من با دشمنان مقاتله خواهى كرد و اجراى احكام شريعت خواهى نمود و در آخرت تو همراه من خواهى بود و بر سر حوض كوثر خليفه و جانشين من تو باشى و توئى اول كسى كه از امت من با من در بهشت در آيد و توئى كه شيعيان و دوستان تو به چندين فضيلت از اهل قيامت ممتاز باشند : يكى آنكه بر منبرهاى نور قرار داشته باشند ؛ و يكى آنكه رو سفيد به صحراى محشر درآيند ؛ و يكى آنكه در بهشت با پيغمبر خدا همسايه باشند و توئى كه حق با تو است يعنى آنچه رضاى خداى تعالى است بدان عمل مىكنى و حق از تو جدا نيست يعنى غير از حق تعالى بر زبان و دل و خاطر تو نمىگذرد و هرچه مىگوئى و مىكنى همه حق است و توئى كه ايمان مخلوط و ممزوج است به خون و گوشت تو چنانچه خون با گوشت امتزاج يافته .
هامش
( 1 ) . روضة الواعظين ص 112 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 342 ؛ ينابيع المودة ج 1 ص 155 .