دوست داريد اطاعت من نمائيد تا به جهت اطاعتى كه مرا كنيد حق تعالى شما را دوست دارد ؛ پس مراد محبت طرفين بر متابعت رسول است و اوامر و نواهى قرينهء دوستى و چون ايشان را بوئى از آن به مشام نرسيده بود ، نزول آيات قرآنى و تردّد جبرئيل و مواعظ و نصايح پيغمبر را در روز غدير و غيره اصلا اعتبار نكرده متابعت هواى نفس را پيشنهاد خاطر كرده هرچه خواستند كردند و همانا كه حضرت رسالت پناه را مقصود اين بود كه بر عالميان روشن شود كه ايشان دشمن خدا و رسولند لهذا دو روز سردارى را به نام ايشان كرد تا روز سيّم سرّ كار ظاهر شود كه از دولت محبت خدا و رسول بىبهره و بىنصيباند .
فايده سيّم آنكه چون محبت كامله ميان امير المؤمنين عليه السّلام و حق تعالى درجه كمال يافته غرض حضرت رسالت پناه از حديث « و اللّه لأعطينّ الراية غدا » آن بود كه بر عالميان روشن شود كه در لوازم اختصاص وى به خلافت رسول خدا و نيابت الهى و ديگر حالات احد الصفات را كه جز به تائيد الهى صورت نبندد تعجب نموده بر معانى كه خلاف دين و ملت است حمل ننمايند چنانچه از احياى اموات و علم به مغيبات كه از آن حضرت صادر شده جمعى از عقلا به سبب آن گمراه شدند و از شعراى عرب شخصى گفته است :
احياءك الموتى و علمك مخبر * بالغيب عذر فيك لمن غلا
؛ يعنى دو چيز سبب آن شده كه از جانب آنهائى كه درباره مرتضى على عليه السّلام غلو كردهاند عذر توان گفت : يكى زنده گردانيدن مردگان كه مكرّر از آن حضرت واقع شده ؛ و يكى خبر دادن او از غيب چنان كه بعضى از آن گذشت و بعضى ان شاء اللّه تعالى به تقريبات مذكور خواهد شد .
مروى است كه چون درجه محبت و محبوبيت تصادق يافت جبرئيل را امر شد كه طبقات ملائكه را بشنواند كه « انّى أحب عليا فأحبّوه بحبّى » « 1 » و اين عبارت
هامش
( 1 ) . احقاق الحق ج 4 ، ص 40 ؛ تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السّلام ص 375 با مختصر تفاوت .