مشتمل است به امر ملائكه عموما به محبت على عليه السّلام ؛ حاصل مضمون كلام اين است كه من كه پروردگار عالميانم على را دوست مىدارم ، پس شما هم او را دوست داريد به سبب دوست داشتن من او را و يا مراد آنكه او را دوست داريد به سبب محبتى كه به من داريد ؛ پس محبت ملائكه نسبت به آن حضرت مسبّب است از محبت ايشان جناب الهى - جلّ شأنه - را و اين اشاره است به كمال اعزاز جناب مرتضوى به نزد اللّه تعالى و اشاره به آنكه هرچه سبب دوستى خداست همان چيز سبب دوستى آن حضرت است و مشعر به اينكه محبت اللّه تعالى خالى از محبت آن حضرت نيست و اگر خالى باشد محبت الهى نخواهد بود .
فائده چهارم آنكه محبت ميان خدا و ولىّ او به جائى رسيده كه تعبير از ايمان ، به محبت آن حضرت و از كفر ، به انكار آن والارتبت ياد نموده ؛ چنانچه فرموده :
وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ
« 1 » ؛ يعنى هر كه ترككننده محبت آن حضرت شود يا انكار ايمان نمايد كه درين مقام مراد ذات و احديّت سمات مرتضوى است ؛ چنان كه در كتب معتبره مذكور است كه افعال و اعمال او كه صورت عبادت داشته تمامى ساقط شده و احباط يافته ، آن كس خسران زده صحراى محشر خواهد بود .
و از اين است كه جمعى كه از ولايت آن حضرت برگشته نقض عهد و ميثاق روز غدير نمودهاند از زبان محرمان سرادق جلال كبريائى شايسته لفظ لعن و دورى از رحمت الهى شدهاند كه
أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ
« 2 » ؛ يعنى به قول جمعى از بزرگان اماميه كه از بعضى از ائمه معصومين عليهم السّلام نقل نمودهاند ، مراد از اين جماعت ، تاركان عهود روز غديراند و مناسب مقام است عبارت فيض آيت حضرت رسول خدا كه نسبت به شام ولايت فرمود كه « اللهم من احبّه من الناس فليكن له حبيبا و من أبغضه فليكن له مبغضا » « 3 » ؛ يعنى بار خدايا ! هر كه
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 5 .
( 2 ) . سوره بقره ، آيه 159 .
( 3 ) . فضائل الصحابة حنبل ج 2 ص 642 حديث 1092 با مختصر تفاوت ؛ تاريخ بغداد ج 4 ص 39 .