چنانچه شيخ طوسى در « امالى » ذكر نموده « 1 » ، مرحب روى به گريز نهاد .
شيطان به صورت يكى از احبار خود را به او نموده از سبب گريختن پرسيد . گفت :
مادرم به خواب ديده بود كه شيرى به من حمله خواهد كرد و فلان كاهنه گفت از كسى كه نامش شير باشد يا خصلت شير داشته باشد احتراز كن . شيطان گفت : مگر حيدر نام در دنيا همين يكى است ؟ يا با تو كسى برابرى مىتواند كرد كه به سخن زنان اعتماد كرده عار فرار را بر خود پسنديدهاى ؟ چون مرحب اين سخن بشنيد حميت جاهليتش دامنگير شده گول شيطان را خورد و ابليس با وى گفت : برگرد كه من از عقب تو جمعى از شجاعان و ابطال رجال را مىفرستم . پس برگشت و دست جلادت از آستين وقاحت برآورده خواست كه شمشيرى حوالهء حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كند كه حيدر كرّار ذو الفقار آبدار را چنان فرود آورد كه از خود و مغفرش گذشته به قربوس زين رسيد ! يهودان چون آن ضرب دست ديدند رعبى تمام و خوفى ما لا كلام در دلهاى ايشان افتاده ساعتى به تلاش مشغول بودند و چون هفت كس از دلاوران و شجاعان به قتل آمدند باقى روى به هزيمت نهادند و به قلعه گريختند و آن حضرت چون شير خشمناك از عقب ايشان روان شده يهودان بىباك را به خاك مذلّت و هلاك مىافكند تا به در حصار رسيده در را بر كند و بعضى گفتهاند « 2 » كه يهودى ، تيغ حواله آن حضرت كرده سپر از دست مباركش بيفتاد و آنچنان در غضب شده در را بر كنده سپر خود ساخت .
و از جابر بن عبد اللّه منقول است « 3 » كه چون مسلمانان خواستند كه داخل قلعه شوند خندق وسيع حايل بود آن حضرت ميان خندق رفته آن در را پل ساخت تا تمامى لشكر ظفر اثر گذشته داخل قلعه شدند و حضرت رسالت پناه چون رسيد و
هامش
خوارزمى ص 37 .
( 1 ) . امالى شيخ طوسى ص 3 و 4 .
( 2 ) . حبيب السير ج 1 ، ص 379 .
( 3 ) . « حبيب السير » خواند مير ج 1 ، ص 379 .