تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
شهادت در آورده با قليلى هزيمت نمود ؛ روز ديگر عمر خطّاب به امر مذكور مأمور شد به سنّت أبو بكر عمل كرده ناموس اسلام را به باد داد ؛ چنانچه در صحيح بخارى مذكور است كه « فرجع هو ايضا منهزما » ؛ يعنى او نيز گريخت ! پس بر زبان الهام بيان حضرت رسالت پناه كه « و اللّه لاعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله كرّار غير فرّار » ؛ يعنى به خدا قسم كه مىدهم اين علم را فردا به دست مردى كه از جمله صفات پسنديده اوست كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و او كرّار غير فرّار باشد يعنى ستيزندهء ناگريزنده و چون اصحاب اين عبارت آبدار را از رسول مختار شنيدند هر يك به تصور آنكه شايسته آن هست كه به اين منقبت عالى و منزلت متعالى سرافراز گردد تمام شب در فكر بودند و صبح زودتر از روزهاى ديگر حاضر درگاه حضرت رسالت پناه شدند و همه به اميد آنكه به رجوع آن امر مفتخر شوند منتظر بودند و خاطر جمع داشتند كه مراد حضرت رسالت پناه على عليه السّلام نيست كه به جهت درد چشم نور بصر او در معرض زوال است و به خود درمانده است و از اين سعادت عظيم بهره نخواهد داشت . چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله از خيمه مبارك بيرون آمده فضاى دل‌گشاى مقام رسالت را از پرتو نور ولايت خالى ديد فرمود كه « اين على بن أبي طالب ؟ » ؛ يعنى على بن ابى طالب عليه السّلام كجا است كه او را نمىبينم ؟ از حاضران جمعى به يك بار جواب دادند كه رمد عظيم و درد چشم صعب دارد . پس امر شد كه امير مؤمنان و واقف آشكار و نهان را حاضر بارگاه ملايك سپاه گردانند و چون آن جناب حاضر شد ، حضرت خير البشر سر آن سرور را در كنار گرفت و آب دهن مبارك در چشم او افكند و شفاى عاجل آن درد را از ربّ العزّت مسئلت نمود . فى الحال به امر ملك متعال آن الم به نوعى زايل شد كه گويا هرگز درد چشم نداشته ؛ پس حضرت رسالت رايت با هدايت را به شاه خطهء ولايت داده فرموده كه قدم در راه گذار كه حق تعالى اين قلعه را از براى تو مفتوح مىگرداند .