تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
تا اينجا كلام آن مرد عزيز است و مؤيد اين افادهء آخرين اوست قول حافظ ابو نعيم در كتاب « حلية الاولياء » چه نقل نموده « 1 » كه روزى حضرت رسول خدا در مجلسى تشريف داشت و امير المؤمنين عليه السّلام به خدمت آن حضرت رفت چون چشم حضرت رسالت پناه بر جمال ولايت دستگاه آن سرور افتاد فرمود كه مرحبا به سيد المسلمين و امام المتقين و چون سيادت مسلمين و امامت متّقين از صفات مخصوصه نفس نفيس سيد البشر بود و حق تعالى امير المؤمنين را نفس رسول خطاب فرموده در آيه
أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
« 2 » آن حضرت به موافقت فرموده الهى او را به همان وصفى كه از اوصاف ذات خجسته صفاتش بود نام برد و هيچ صفتى از صفات حسنه نباشد كه پيغمبر خدا به جهت ولىّ اثبات آن نمايد مگر اشارهء ربانيه به آن شده باشد . و ابو نعيم هم به تأييد قول خود از أنس بن مالك روايت نموده و از ابو هريره نقل كرده كه ابو هريره گفت : روزى در مجلس حضرت رسول اللّه حاضر بودم كه آن حضرت به تقريبى به من خطاب نموده فرمود كه يا ابا هريره ، ميان من و خدا دربارهء على بن أبي طالب عهدى است و آن عهد اين است كه على راهنماى بندگان او و امّتان من است و محل نور ايمان و امام دوستان من و نور طايفه‌اى كه مرا اطاعت مىنمايند . و از عايشه نيز روايت نموده‌اند كه گفت : روزى حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله صحابه را يك يك نام مىبرد و تعريف هر يك را به صفتى مىكرد كه مناسب حال او بود ، من گفتم چه عجب است كه على را تعريف نكردى ؟ فرمود : « ويحك ! هل يعرّف احد نفسه ؟ ! » يعنى واى بر تو ! هرگز كسى خود را تعريف كرده است « 3 » ؟ ! « 4 »
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء ابو نعيم 1 / 66 . ( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 61 . ( 3 ) . مناقب خوارزمى ص 148 ؛ كنز العمال ج 13 ص 142 با مختصر تفاوت . ( 4 ) . يك بيت شعر دارد ( كاشف ص 105 ) .