حديث ديگر كه علامه حلّى رضى اللّه عنه آن را در كتاب منهاج الكرامه « 1 » دليلى جداگانه شمرده حديثى است كه هم در روز غدير بعد از آنكه امر وصايت تمام شد مسلمانان را امر نمود كه « سلّموا على علىّ بامير المؤمنين » و خيمه نصب كرده جميع لشكر فوج فوج آمده بر آن حضرت سلام كردند به اين طريق كه « السلام عليك يا امير المؤمنين » و مبارك باد گفتند و تهنيت نمودند و بعد از آنكه مردمان را امر به سلام فرموده بود زبان معجز بيانش به اين كلام تكلم نمود كه « انه سيد المسلمين و امام المتقين و قائد الغر المحجلين و هذا ولىّ كل مؤمن بعدى و انّ عليا منّى و انا منه و هو ولىّ كلّ مؤمن و مؤمنة » ؛ يعنى به درستى كه على سيد و بهتر مسلمانان و امام و پيشواى متقيان و كشنده و راهنماى مؤمنان است به بهشت كه چنانچه اسبان پيشانى سفيد و دست و پا سفيد در ميان اسبان نشانند آن گروه هم در ميان مردم به سفيد روئى محبت او نشانند و اين است كه ولىّ و صاحب اختيار هر مؤمن است بعد از من و به درستى كه على از من است و من از علىام و او مولاى مؤمنين و مؤمنات است بعد از آنكه من از ميان شما بيرون روم . و ظاهر است كه اين حديث نيز دلالت تمام بر مطلوب دارد هر كه حديث اول را نقل كرده و قصه روز غدير را بيان نموده بايد كه هرچه از تمامى واقعه باشد بيان نمايد .
و مروى است كه در آن روز جبرئيل به صورت شخص خوش هيأت ، نيكو لباس ، معطّر به بوى خوش ، در آن مجلس حاضر شد بعد از اتمام امر وصايت فرمود كه « و اللّه ما رأيت كاليوم قط ما اشد تأكيده لابن عمّه انه يعقد له عقدا لا يحله الا كافر باللّه العظيم و رسوله الكريم ، ويل فويل لمن حل عقده » ؛ يعنى و اللّه كه نديدم همچو امروز روزى و نشنيدم هرگز پيغمبر به چه شدّتى و چگونه تأكيدى از براى پسر عمّ خود عقد ولايت نموده به درستى كه حل اين عقد نخواهد كرد و اين گره را نخواهد گشود مگر كسى كه از خدا و رسول برگشته باشد ، ويل و واى و حسرت عظيم
هامش
( 1 ) . منهاج الكرامة حلّى ص 71 .