منزلتى فايز نگشته و مضمون اين حديث از اسرار ربّانى است كه حق تعالى در آيه مباهله مندرج گردانيده و حضرت درين حديث اشاره به آن فرموده در آنجا كه حق تعالى نفس نبى و ولىّ را شبيه و نظير يكديگر شمرده و هر دو را در يك كلمه درج و جمع ساخته و به ضميرى كه اضافه به رسول است متصل ساخته و فرموده :
أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
« 1 » و در اين حديث حضرت رسول اللّه خواسته كه ثابت نمايد كه آنچه ذات نبوى به آن موصوف است و درجهاى كه اللّه تعالى به آن حضرت كرامت فرمود ، على عليه السّلام به آن اتصاف دارد و صاحب اختيار مؤمنان است و به جميع صفات مذكوره نيز متّصف و جامع جميع اوصاف معيّنه است و در آخر افاداتش فرموده كه « هذه مرتبة و منزلة نامية و درجة علية و مكانة رفيعة ، خصّصه صلّى اللّه عليه و آله بها دون غيره فلهذا صار ذلك اليوم عيدا و موسم سرور لأوليائه » ؛ يعنى اين مرتبهاى سامى و منزلهاى نامى و درجهاى بلند و محلى ارجمند است كه مخصوص ساخته حضرت رسالت پناه آن را به امير المؤمنين عليه السّلام .
و ختم افاداتش در اين مقام به اين شده كه از تتبع آيات قرآنى و افادات نبوى ظاهر مىشود كه هر صفت كمال حضرت رسول اللّه اثبات آن به جهت ابن عمّ خود على عليه السّلام نموده تا اول حق تعالى ذات مرتضوى را به آن صفت نستوده ، حضرت رسول اظهار نفرموده و اگر اراده آن داشته تا از جانب حضرت عزت به آن مأمور نشده آن حضرت جرأت به كشف آن نكرده و از آن جمله چون حضرت عزت آنجا كه امير المؤمنين را ناصر رسول خوانده و فرموده كه
هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ
چه مراد از « صالح المؤمنين » ، على عليه السّلام است . حضرت رسول خدا نيز در اينجا موافقت امر الهى نموده در تعيين امامت او متكلم به كلمهاى شده كه يكى از معانيش « ناصر » است تا چنانچه حق تعالى او را ناصر خوانده آن حضرت نيز اشاره به آن نموده او را ناصر گفته باشد .
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 61 .