گفت يوشع بن نون . پس حضرت رسول اللّه فرمود كه به درستى كه وصى من و وارث من كه قضاى دين من كند و به وعدهها من وفا نمايد و همه را به انجام رساند ، على بن أبي طالب است
و در كتاب كشف الغمّة « 1 » همين حديث را از ابى سعيد خدرى از سلمان رضى اللّه عنه به اين طريق نقل كرده كه سلمان گفت گفتم : يا رسول اللّه ، هر پيغمبرى را وصى بوده است . آن ساعت مرا جواب نداد بعد از آن كه مرا ديد گفت : يا سلمان من بشتاب ! گفتم : لبيك ، يا رسول اللّه ! گفت : مىدانى كه وصى موسى كه بود ؟ گفتم : بلى ، يوشع بن نون . پرسيد : چرا او را وصى گردانيد ؟ گفتم : از جهت آنكه او عالمترين قوم بود در آن روز . گفت : پس به درستى كه وصىّ من و محل سرّ من و موضع راز من و بهترين آن كسانى كه بماند و بعد از من كه به انجام رساند وعدهء مرا و قضا نمايد دين مرا ، على بن أبي طالب است . و در كتاب « مناقب » خوارزمى از سلمان به اين روش نقل نموده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از من پرسيد كه « أ تدرى من كان وصى موسى ؟ » يعنى آيا مىدانى كه كدام شخص بود وصى موسى ؟ من در جواب گفتم : يوشع بن نون . فرمود :
« فانّ وصيى فى اهلى و خير من اخلفه بعدى ، على بن أبي طالب » ؛ يعنى پس به درستى كه وصى من در اهل بيت من و بهترين كسى كه بماند بعد از من ، على بن أبي طالب عليه السّلام است .
مناقشهء بعضى از معاندين آنكه اگر وصى به معنى نگاه داشتن قاعدههاى شرع و رسانيدن علم و معرفت و صاحب علم و هدايت بودن خواستهايد ، قبول است كه على وصى رسول بود به اين معنى ؛ و اگر از وصى خلافت مىخواهيد قبول نداريم چرا كه وصى اگر نص درين معنى مىبود صحابهء رسول مخالفت نمىكردند و اگر صحابه مخالفت مىنمودند ديگران اطاعت نمىكردند و بر فرض كه ديگران هم اطاعت مىنمودند طايفه انصار راضى نمىشدند ؛ پس مشخص شد كه مراد از
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه ج 1 ، ص 157 .