برادر من و وزير و وصى و وارث و خليفه و جانشين من باشد بعد از من . هيچ كس از آن چهل نفر كه حاضر بودند متوجه جواب نشدند مگر امير المؤمنين عليه السّلام كه متقبّل خدمت و اعانت و امداد و متكفّل انتظام امور آن حضرت شد .
به روايتى تا سه مرتبه اين ضيافت و انذار و دعوت به عمل آمده در هر مرتبه حضرت امير المؤمنين به قبول آنچه حضرت فرموده مبادرت نموده و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را مژده برادرى و جانشينى و وصيت و غيرها داده و مسرور و خوشوقت ساخته و هر بار چون جماعت مزبوره از خدمت حضرت رسالت پناه بيرون مىرفتند به طريق استهزاء ابو طالب را تهنيت مىنمودند كه چون پسر برادرت پسر تو را در دين خود داخل گردانيده او را امير و وزير و سردار نمود تو نيز بايد كه به دين او درآئى و پسر خود را بر خود امير دانى و اين حكايت به طول انجاميده است و ذكر تمامى آن چون موجب طول كلام مىشد به همين چند كلمه اختصار نمود .
و بر اهل عقل و بصيرت پوشيده نيست كه اين حديث را دلالت تمام است بر مطلوب ما كه خلافت و امامت حق آن حضرت است ؛ چه بعد از آنكه در آن قسم مجلسى سه بار وعدهء خلافت به او نمودهاند و او نيز به آنچه گفته وفا كرده باشد ديگرى را دعوى خلافت نمودن عقلا و نقلا و شرعا و عرفا معقوليّت ندارد و اگر غير از او كسى به جاى پيغمبر بنشيند به غير از آنكه به تعدّى و غصب و ظلم باشد وجهى نخواهد داشت « 1 » و خلافت غصبى او را ثمره به ازين نخواهد بود كه مردمان را به سوى دوزخ مىكشاند و ايشان را با خود به اسفل السافلين مىرساند .
حديث ديگر آنكه در « مسند احمد حنبل » « 2 » از سلمان فارسى رضى اللّه عنه نقل كرده كه سلمان از حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله ، پرسيد كه يا رسول اللّه من وصيّك ؟ ؛ يعنى كيست وصى تو ؟ آن حضرت در جواب فرمود كه يا سلمان كه بود وصى برادرم موسى ؟
هامش
( 1 ) . يك بيت شعر از ملا كاشى ( كشف الحق ص 100 ) .
( 2 ) . فضائل الصحابة ج 2 ص 615 ؛ نهج الحق ص 213 از مسند احمد نقل كرده ؛ منهاج الكرامه ص 33 .