امير المؤمنين عليه السّلام مقرر و منعقد شده بود ؛
سوم اظهار مرتبه حضرت امير عليه السّلام و استعداد درجه و مرتبهء نبوت كه اگر بعد از زمان حضرت رسالت پناه ديگرى را ممكن بودى كه سزاوار مرتبهء سرافرازى نبوت تواند بود ، البته در ماده امير المؤمنين عليه السّلام محقق مىشد ؛
چهارم آنكه هرگاه امير المؤمنين عليه السّلام را بعد از رحلت حضرت رسالت پناه مرتبهء نبوت ممكن باشد و سزاوار آن تواند بود ، البته به طريق اولى شايسته مرتبهء خلافت و امامت و جانشينى خواهد بود ؛
پنجم آنكه هارون در زمان حيات موسى ، خليفه و شريك موسى بود و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نيز در زمان حيات نبوى به خلافت آن حضرت مخصوص شد ليكن تصرفش در كار همه امت از آن سبب كه خليفه است وقتى است كه رسول در ميان نباشد چون رسول خدا اين جهان را بدرود فرمود او را در مسند خلافت قرار بايد گرفت ؛
ششم آنكه هارون اگر بعد از موسى مىماند خلافت به او تعلق داشت ، چه هرگاه در حين حيات شريك بوده باشد بعد از آن به طريق اولى حق اوست ، پس حضرت امير عليه السّلام نيز كه استحقاق خلافت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از انقضاء زمان رسالت داشته بعد از رحلت آن حضرت به آن مرتبه مخصوص باشد .
حاصل كلام آنكه ، حضرت رسول خدا در اين حديث از براى امير المؤمنين عليه السّلام اثبات فرموده جميع منازل و مراتب هارون را به دليل استثنا و اين صريح است در امامت و خلافت آن حضرت به گواهى دوست و دشمن و در هر يك از مسند احمد حنبل و صحيح بخارى و صحيح مسلم از چند طريق نقل شده « 1 » كه چون
هامش
( 1 ) . مسند حنبل ج 1 / ص 170 و 173 ، 331 صحيح بخارى ج 6 ، ص 3 .