چنانچه از سعيد بن جبير مروى است و نيشابورى نيز در تفسيرش ذكر كرده است .
آيهء وافى هدايه ديگر آيهء
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
« 1 » است ؛ يعنى ياد كن اى محمد كه چون فرا گرفت ، پروردگار تو از فرزندان آدم از پشتهاى ايشان ذريّت ايشان را او ذريّت آدم را بيرون آورد بعضى را از اصلاب بعضى و ايشان را گواه گردانيد و يا از ايشان بعضى را بر بعضى گواه ساخت و گفت آيا نيستم من پروردگار شما ؟ همه گفتند : آرى تو پروردگار مائى .
و ذكر آدم نكرد چه معلوم است كه همه را پدر ، اوست و همه از صلب او بيرون آمدند . گويند فرا گرفت ميثاق را از ذريّت آدم در نعمان كه وادى است نزديك به عرفات و بعضى گفتهاند در « دهيا » « 2 » بوده است و آن زمينى است در ولايت هند و اين اخذ ميثاق يا بعد از خلقت آدم و قبل از دخول جنّت بود يا بعد از خروج بهشت كه ذريّت آدم را از اصلاب بيرون آورد بر مثال مورچههاى خرد نطق و عقل در ايشان آفريد و ربوبيّت را بر ايشان عرضه كرد و قبول نمودند تا ارواح بشريت موجودهء قبل از ابدان را ، چون اقرار به وجود اللّه از لوازم ذوات بود و از كسب مستغنى ؛ به مذهب بعضى اين را اخذ ميثاق ناميده و تعلق به بدن بعضى را مانع تذكّر و يادآورى شده و بعضى را نشده ؛ فرشتگان را بر آن گواه گرفت تا روز قيامت منكر اقرار خود نشوند .
و غرض از ذكر اين آيه آنكه ابن شيرويه در كتاب « فردوس » از حذيفه يمانى نقل كرده « 3 » و جمهور اهل سنت از رسول خدا نقل نمودهاند كه فرمود : اگر مىدانستند مردمان كه در چه وقت اسم امير المؤمنين بر « على » اطلاق شده و كى او
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 172 .
( 2 ) . در بعضى از نسخهها « وهيا » ذكر شده است .
( 3 ) . اين حديث را در چاپ فعلى كتاب فردوس ابن شيرويه ديلمى ( متوفى 509 ق ) نيافتيم ؛ دلائل الامامة طبرى ، ص 53 .