تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
و اين فضيلتى است كه هيچ احدى را از صحابه به غير از على عليه السّلام حاصل نشده ؛ پس او امام و قائم مقام باشد و معنى آيه آن است كه يا محمد در دفع شرّ دشمنان بس است تو را خداى تعالى و آن كسانى كه تابع شده‌اند تو را از مؤمنان . و كسى را مناقشه نمىرسد كه شايد كه در شأن همهء مؤمنان باشد البته به اتفاق دوست و دشمن در شأن امير المؤمنين عليه السّلام است ؛ پس از جمله فضايل اوست و او را كسى منكر نيست اما لا نسلّم كه در نص امامت باشد چرا كه اگر مراد كافهء مؤمنين مىبود بايستى چنين باشد كه
حَسْبُكَ اللَّهُ وَ
الْمُؤْمِنِينَ
پس چون قيد به
مَنِ اتَّبَعَكَ
شده دلالت مىكند بر ارادهء تخصيص . اما وجه دلالت مدعى آنكه چون حق تعالى حصر كرد كفايت شر را از پيغمبر در خود و در آن كسى كه تابع او باشد و همچنين حصر تابع بودن نبى را در او ، به مقتضاى روايت دلالت مىكند بر افضليت او از ساير مؤمنان . و ديگر آيهء كريمه
وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
« 1 » است كه از طريق حافظ ابو نعيم از ابن حنفيّه نقل شده « 2 » كه آن كس كه نزد او « علم كتاب » يعنى علم قرآن است او ، على بن أبي طالب عليه السّلام است و در تفسير ثعلبى نيز از عبد اللّه بن سلام منقول است « 3 » كه او گفت پرسيدم كه كيست آن كسى كه نزد اوست « علم كتاب » ؟ رسول اللّه در جواب فرمود : « انما ذلك على بن ابى طالب » ؛ يعنى نيست آن كس مگر على ابن ابي طالب عليه السّلام . و اين دال است بر آنكه او افضل باشد ؛ پس او امام باشد نه آنانى كه مطلق از اين علم بىخبرند و آنكه گفته است مراد از آنانى كه نزد ايشان « علم كتاب » است ، علماى يهودند كه مسلمان شده بودند چون عبد اللّه بن سلام و ياران او ، از آن غافل است كه سوره مكّى است و ابن سلام و اصحاب او در مدينه اسلام آورده‌اند
هامش
( 1 ) . سوره رعد ، آيه 43 . ( 2 ) . النور المشتعل ص 125 . ( 3 ) . عمدهء ابن بطريق ص 352 از ثعلبى نقل كرده .