فاضحه و فخريه و عذاب گويند چه در او وعيد و بيزارى است از كفار و در او ذكر توبهء مؤمنان است و فضيحت كنندهء اهل نفاق است و رسوا كنندهء منافقان است كه « بسم اللّه الرحمن الرحيم » امان است و اين سوره از براى دفع امان است . نقله آثار از موافق و مخالف معتقدند « 1 » كه چون سورهء برائت نازل شد حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله سى يا چهل آيه - على اختلاف القولين - از اوايل اين سوره به ابى بكر داده او را فرستاد كه در موسم حج به مكه رود و بر اهل مكه بخواند و چون او پارهاى از راه را قطع نمود ، جبرئيل عليه السّلام نازل شده فرمود : به درستى كه حق تعالى تو را سلام مىرساند و مىگويد « لا يؤدى عنك الّا انت أو رجل منك » ؛ يعنى بايد كه تو خود متصدّى اين امر شوى يا مردى كه از تو باشد . پس آن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را گفت بر ناقهء غضبا سوار شده خود را به او رساند و آن سوره را از او گرفته خود طريق رسالت به جا آورد . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به موجب فرمان ، روان شده سورهء مذكوره را از او گرفته به اهل مكه رسانيد و چون ابو بكر برگشته از سبب آن پرسيد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه امر الهى شد كه من خود آن را برسانم يا كسى كه از من باشد و چون على عليه السّلام از من بود ، او را فرستادم .
و اين دلالت صريح دارد به آنكه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از آن حضرت است و به منزلهء اوست در تبليغ احكام الهى و اين امر ، ديگرى را نسزد و علما ، اين حديث را نيز دليل جداگانه شمردهاند بر مطلب امامت .
و از اينجا نيز معلوم است كه شخصى كه حق تعالى به جهت رسانيدن آيتى چند از كتاب خود به بعضى از مردم او را امين نداند ، چگونه صلاحيت آن دارد كه در رسانيدن تمام آيات كتاب كريم و امامت جميع امّت ، رسول عظيم او را امين دانند و امام خوانند و حال آنكه خداى تعالى از بالاى هفت آسمان او را عزل نمود و فرق است ميان عزل نمودن و ولىّ ساختن ، فرقى كه در نزد عقلا مخفى نيست و در مثل
هامش
( 1 ) . شواهد التنزيل ج 1 ، ص 303 .