و شيخ عبد الجليل رازى در جواب فرمود « 1 » كه آن ناصبى اول بايستى اين اعتراض بر خدا كند و گويد كه در شب تاريك و باد و باران به موسى غريب و تنها در بيابان از درختى آواز دهى و انا اللّه گوئى چنان كه كسى دزديده كارى كند بىآنكه منبرى باشد و اهل عالم همه حاضر باشند و معنى نداشت همچنين مكه و كعبه و بنى هاشم و قريش را گذاشته محمد را تنها به كوه حرا برى و با او رازگوئى چنان كه كسى دزديده كارى كند وجهى نداشت ، اگر تقرير رسالت موسى عليه السّلام در بيابان و شب تاريك و تقرير رسالت مصطفى در غار حرا نقصانى به نبوت نمىرساند ، تقرير امامت على عليه السّلام هم در بيابان و بر منبر پالان شتر نقصان امامت نباشد .
و آنچه گفته كه نامهاى پيغمبران را بعضى در قرآن ظاهر كرده بايستى به نام على عليه السّلام هم صريح ذكر فرمودى تا شبهه نماندى ؟ آن ناصبى از مذهب خود برگشته مالك الملك را معزول و يفعل اللّه ما يشاء را فراموش كرده نمىداند كه معرفت نبى سمعى است و معرفت امام عقلى و عجب است كه با خدا منازعه نمىكند كه تو مىگوئى
أَقِيمُوا الصَّلاةَ
و صريح نمىگوئى كه فريضه چند است و سنّت چند ؛ در سفر چند و در حضر چند ؛ و امّت محمد را سرگردان مىدارى و مىگوئى
آتُوا الزَّكاةَ
و نمىگوئى از بيست دينار يك دينار و از ده من يك من تا فقها را خلاف نباشد و شريعت مقرر مىفرمائى و اجتهاد را به ما حواله مىكنى تا هفتاد و سه قول مختلف پيدا مىشود ؛ پس اگر درين سمعيّات اجمال و ابهام رواست تا بعثت محمد صلّى اللّه عليه و آله عبث نباشد ، مسأله امامت خود عقلى است اگر نام على به تصريح نباشد ، نقصانى پيدا نمىآيد .
محمد غزّالى ناصبى « 2 » دعواى اجماع بر صحت حكايت روز غدير و عبارت عمر كه مشتمل است بر كلمه « بخ بخ » گفته : « هذا تحكيم و رضا و تسليم ثمّ بعد هذا
هامش
( 1 ) . النّقض ص 733 .
( 2 ) . كلمه « ناصبى » در كاشف الحق نيست ؛ ( ص 70 ) .