سنگى از آسمان بر سر او آمد و از طرف زيرينش بيرون رفته و به جهنّم پيوست و مقارن اين حال ، سوره مباركهء
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
« 1 » نازل شد ؛ يعنى سؤال كرد سائلى عذاب واقع شونده را كه هيچ چيز دفع آن نكند و آن واقع شد . و ظاهر است كه آن همه عناد كه از حارث ملعون به ظهور آمد از براى مولى ساختن و اولى به تصرف دانستن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بود ، نه به معنى نصرت و دوستى و غير آن ، چنانچه اهل سنت بر آن حمل مىنمايند .
حاصل كلام آنكه ، نزول پيغمبر در آن زمان كه از غايت گرمى هوا مردم رداهاى خود و عباهاى خود را در زير پاها مىنهادند و در آن مكانى كه نزول مسافر در آن متعارف نبود در زير درخت مغيلان از پالان اشتر منبر ساختن و مردمان را برگردانيدن و خطبه به آن طول خواندن البته نخواهد بود الّا به جهت امرى عظيم نه از براى مجرد اظهار محبت و نصرت و نظاير آن ، چنانچه بعضى از روى عناد گفتهاند ، خصوص « الست اولى بكم من انفسكم » كه صريح است در رياست دين و دنيا ، چه اولى به نفس مردم از مردم بعد از حضرت حق تعالى ، پيغمبر است و يا امام ؛ و بعد از نزول يافتن آيه
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
« 2 » ناچار است كه مراد از مولى متصرّف در امور مسلمانان باشد نه ناصر و محبّ و غير آن از معانى كه در لغت مقرر شده چه جميع مؤمنان در آن شريكاند و معنى اين مىشود كه على عليه السّلام متصرّف است در امور مردم از دين و دنيا و حقوق و تدبير امور ايشان بعد از من چنانچه من الحال اولى به تصرّفم در آن امور و معنى امامت همين است و چگونه قدحى در آن توان نمود و حال آنكه نزد جمهور اين حديث به مرتبهء تواتر رسيده .
چنانچه شيخ مفسّر و محدّث عماد الدين بن كثير شامى شافعى در « تاريخ
هامش
( 1 ) . سوره معارج ، آيه 1 .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 3 .