دنيا و امامى كه اطاعت او فرض است بر مهاجر و انصار ، حاضر و غايب ، عرب و عجم ، كوچك و بزرگ ، بنده و آزاد ، سفيد و سياه و هر كه به وحدانيّت خدا اقرار دارد و مىداند كه حكم او بر همه جارى است و طاعت او بر همه واجب و مخالف ملعون بايد بداند كه بعد از او حكم من بر همه جارى است بعد از من حكم امامت از آن على است و بعد از او از آن ذريّه من است كه از اولاد على باشند تا به روز قيامت و كسى بعد از من غير از على سزاوار امامت نيست و حلال نيست كسى را امر كردن مؤمنان غير از على بن أبي طالب عليه السّلام .
و اين معنى بعضى از خطبهء آن حضرت است و آن خطبهاى است طولانى « 1 » كه ترجمه آن در ده ورق تمام نمىشود و بعد از اتمام خطبه دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفته او را نيز به بالاى منبر جاى داده به نوعى كه مردم صفها همه مشاهده نمودند و گفت : اى مسلمانان ! الست اولى بكم من انفسكم ؟ و به روايتى فرمود الست اولى بالمؤمنين من انفسهم ؟ يعنى آيا نيستم من اولى به مؤمنان از نفسهاى ايشان ؟ همه گفتند : بلى ، يا رسول اللّه چنين است و تو اولى به مائى از ما ؛ پس گفت :
« من كنت مولاه فعلىّ مولاه » « 2 » ؛ يعنى هر كه را من مولى و راهنما و اولى به تصرف بودهام در دين و دنياى او ، بعد از من على مولى و راهنما و اولى به تصرف در امور دين و دنياى اوست . و بعد از اتمام خطبه و تأكيدات واقعه دست به دعا برداشته گفت : « اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » ؛ يعنى الهى دوستى كن با كسى كه با على دوستى كند و دشمنى كن با كسى كه با على دشمنى كند . « و انصر من نصره و اخذل من خذله » ؛ و يار باش و يارى كن با هر كه يارى كند على را و خوار و زبون دار كسى را كه على را خوار و زبون دارد . « و ادر الحق معه كيف ما دار » ؛ الهى ، حق و صدق و راستى را بگردان با على به هر طريق كه بگردد و به هر راه كه برود .
هامش
( 1 ) . الغدير ج 1 ، ص 214 - 229 .
( 2 ) . الغدير ج 3 ، ص 245 ؛ ج 4 ، ص 63 و 302 ؛ احقاق الحق ، ج 5 ، ص 35 و ج 20 ص 261 .