ثعلبى » « 1 » مسطور است كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه در كتاب خدا آيتى هست كه عمل نكرده به آن هيچكس پيش از من و عمل نخواهد كرد به آن كسى بعد از من و آن ، آيه مناجات است كه چون آيه نازل شد مرا يك دينار بود آن را به ده درم فروختم و هر بار كه با رسول خدا اراده سؤال مىكردم درهمى تصدّق مىكردم تا تمام شد و بعد از آن ، آيه منسوخ شد و به سبب من ، امّت از عمل كردن آيه خلاص شدند و چنانچه اين آيه دليل است بر امامت آن حضرت ، اين حديث نيز دليلى است علىحده برين مطلب و به هر يك از آن مطلوب اثبات مىيابد .
و از عبد اللّه بن عمر روايت مشهور است كه مىگفت : « ثلاث كن لعلىّ لو انّ لى واحدة منهنّ كانت احبّ الىّ من حمر النّعم : تزويجه بفاطمة و اعطاؤه الراية يوم خيبر و آية النجوى » « 2 » ؛ يعنى سه چيز بود على عليه السّلام را كه اگر يكى از آنها مرا بودى دوستتر بودى نزد من از اشتران سرخ موى : يكى زن كردن او فاطمه را و ديگر آنكه روز خيبر علم را رسول خدا به او داد شب پيش گفته بود كه فردا علم را به كسى خواهم داد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و يكى آيه نجوى كه او به آن آيه عمل نمود و ديگرى را عمل نمودن به آن نصيب نشد .
و وجه استدلال بر امامت آن حضرت از اين آيه آن است كه آن حضرت پيش دستى كرد بر جميع صحابه در عمل نمودن به مضمون آيه و بعد از آنكه به اين عمل نمود ، آيه منسوخ شد ؛ پس پيش دستى نمودن او بر آن عمل و قبول نمودن امر الهى را و عمل كردن به آن ، دليل روشن است بر افضليت او ، لهذا ابن عمر آرزوى آن مىكرده و هرگاه افضل باشد اولى و اليق خواهد بود به امامت و جانشينى رسول خدا و از اين ظاهر مىشود كذب و افتراى آنچه اهل سنت از براى خليفه خود ابى بكر اثبات كردهاند كه او مال بسيار در راه خدا صرف كرده بود و هرگاه كسى در دو درهم تصدّق نمودن و با رسول خدا راز گفتن بخل نمايد و امساك كند يقين است كه
هامش
( 1 ) . عمده ابن بطريق ص 235 از تفسير ثعلبى ؛ الطرائف ص 40 از تفسير ثعلبى .
( 2 ) . عمده ابن بطريق ص 235 از تفسير ثعلبى ؛ الطرائف ص 40 از تفسير ثعلبى .