تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
بر ملائكه مقرّب ! پس حضرت رسول خدا متوجه مدينه شد و حق تعالى اين آيه را فرستاد به جهت شرف و كرامت شاه ولايت ، و مشهور است كه آن حضرت سه روز در مكه توقف نموده قروض مردم را ادا نموده و امانتها را به صاحبان داده روز چهارم پردگيان سلسله نبوت را برداشته به جانب مدينه توجه فرموده در موضع مسجد قبا به خدمت حضرت نبوى استسعاد يافت و مخفى نيست كه استحقاق درجات به قدر صبر بر بليّات در طاعت حق و خالق ارض و سماوات است و در روز قيامت كه ترازوى حساب در ميان آيد هر عاملى را در برابر عمل ، اجرى و ثوابى است به غير از صبر كنندگان كه اجر ايشان حسابى ندارد و چنانچه حق تعالى فرموده :
إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ !
« 1 » . بعضى از مخالفان از روى عناد گفته‌اند كه اين آيه در شأن صهيب رومى نازل شده چون قصد رفتن به مدينه را داشت و قريش او را مانع بودند از سر مال گذشته به مدينه رفت و اين آيه در آن باب نازل شد . و چون فهميدند كه آنچه از آن روايت فهم مىشود بخشش مال است و آنچه از اين آيه فهم شده بذل روح است و هيچ ربطى به هم ندارند ، گفتند ، در شأن زبير و مقداد نازل شده . چون كفار مكه حبيب بن عدى را كه از مسلمانان بود گرفته بر دار كرده بودند ، رسول خدا فرمود : كيست كه از سر جان خود بگذرد و او را از دار به زير آورد . زبير و مقداد رفتند و منتظر مىبودند تا مشركانى كه در حوالى دار پاس مىداشتند مدهوش شراب شدند و به خواب رفتند ، او را به زير آورده ، بردند ؛ چون اين سربازى كردند اين آيه در شأن ايشان نازل شد . و اين تير تزوير ايشان بر نشانه بر مىخورد اگر آيه مكّى نمىبود ، اما آيه مكى است و دار كشيدن حبيب بن عدى در وقتى رو داد كه پيغمبر خدا در مدينه بود و زبير و مقداد از مدينه به اين كار رفتند ؛ حاصل كلام آنكه هرگاه جبرئيل امين گويد كه كيست مثل تو اى پسر ابو طالب ، دلالت مىكند بر آنكه در عالم مثل آن حضرت
هامش
( 1 ) . سورهء زمر ، آيه 10 .