و جمع شدند و فكرها كردند و آخر رأى همه بر آن قرار گرفت كه از هر قبيله ، دلاورى جمع آورند و همه به يك بار تيغ بر آن حضرت نهند تا خون او در ميان قبايل متفرق گردد و بنى عبد مناف را طاقت مقاومت با همهء قبايل نباشد ؛ پس به ناچار به ديت و خونبها راضى شوند . جبرئيل امين سرور عالميان را از داعيهء كفّار خبردار نمود و پيغام رب العزّت رسانيد كه چون شب شود على عليه السّلام را بر فراش خود خوابانيده از خانه بيرون رود . آن حضرت امير المؤمنين را طلبيده بر قصد كفار و امر الهى مطلع ساخت . حضرت على عليه السّلام پرسيد كه چون چنين كنم آسيبى به ذات شما نخواهد رسيد ؟ فرمود ، نمىرسد . حضرت امير عليه السّلام تبسم نموده سجده شكر الهى بر سلامت بودن ذات نبوى به جاى آورد و گويند اول سجدهء شكرى كه كرده شد آن بود . پس چون شب شد امير المؤمنين عليه السّلام پردهء سبز آن حضرت را پوشيد و در خوابگاه سيد مختار تكيه فرمود و نفس خود را فداى نفس نبوى نمود « 1 » و مشركان تمام شب بر در حجرهء پيغمبر آخر الزّمان جمع گشته انتظار داشتند كه چون صبح شود آن كار كه در ميان خود قرار داده بودند بكنند تا بنى هاشم از اجتماع قبايل واقف گشته به ديت راضى شوند .
و چون صبح رسيد آن مركز دايرهء ايمان و فتوت و شير بيشه شجاعت يعنى مرتضى على عليه السّلام را بر جاى آن حضرت ديده پرسيدند كه محمد كجاست ؟ آن حضرت در جواب فرمود كه فى حفظ اللّه . مشركان خائب و خاسر گشته ساعتى على را نگه داشتند و آخر به اشاره ابى لهب ، از او دست برداشته به تفحص مشغول گشتند تا به غار ثور پى بردند بيضهء كبوتر و خانه عنكبوت را ديده برگشتند و حق تعالى صفحهء ثناى او را به تشريف
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
« 2 » مشرّف گردانيد .
هامش
( 1 ) . دو بيت شعر اضافه دارد ( كاشف الحق ، ص 47 ) .
( 2 ) . سوره بقره ، آيه 207 .