تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
امير المؤمنين عليه السّلام خود را از غير انبياست ؛ پس پيغمبر افضل از او خواهد بود و هرگاه پيغمبر افضل از او باشد مساوى نخواهد بود و امير المؤمنين عليه السّلام خود از غير انبياست ؛ پس پيغمبر افضل از او خواهد بود و هرگاه پيغمبر افضل از او باشد مساوى نخواهد بود و هرگاه تساوى ميانه او و پيغمبر بر طرف شد افضل بودن او از ديگر انبيا نيز بر طرف شد و وقتى افضل است از انبيا كه مساوى پيغمبر باشد و مساوى نبى كه نباشد ، افضل از انبيا نيز نخواهد بود و اين مغلطه است . جواب آن ظاهر است كه مساوى بودن آن حضرت با رسول خدا به امر الهى درجه ظهور يافت ، پس افضليت پيغمبر از هر كه نبى نباشد راست است و مسلّم ، اما هر كه غير از على عليه السّلام باشد جهت آنكه آن حضرت را حق تعالى استثنا كرده و جدا ساخته پس به اصطلاح منطقيان كبراى مقدّمتين خصم على در زمرهء غير نبى داخل است ممنوع و ظاهر البطلان است ؛ و بعضى ديگر از مخالفان استبعاد كرده‌اند و گفته‌اند چگونه ممكن باشد مساوى بودن على عليه السّلام با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و حال آنكه او پيغمبر مرسل بود و خاتم انبيا و افضل از پيغمبران اولو العزم است و در على هيچ‌كدام از اين صفات نبود . و آنكه اين استبعاد كرده نمىداند كه اين مساوات كنايه است از نهايت اختصاص و قرب و محبت چه هرگاه ميان دو كس محبت به مرتبهء كمال رسيد مىگويند كه اين هر دو يكىاند و اتحاد بهم رسانيده‌اند اگر چه به حسب صورت دوئى و جدائى در ميان باشد و نهايت آنچه از اين دو ، اتحاد لازم مىآيد مساوى بودن در مرتبه و درجه است نه در نبوت كه شما آن را دور مىدانيد و از آن استبعاد مىكنيد و ظاهر است كه اگر مرتضى على را نزديكى و قرب در آن مرتبه نمىبود خداى تعالى او را نفس رسول نمىخواند و با آنكه جعفر و عقيل و عباس و غير هم همه در خويشى و قرابت مساوى بودند ايشان را اولى نمىدانستند ؛ حاصل كلام آنكه ، در امر مباهله كه نمونه‌اى از محاربه است و هر يك از طرفين از حق تعالى ، هلاكت و ناچيز شدن ديگرى را مىخواهند كه به يقين قرب و منزلت