از خداى تعالى در خواهند كه كوهى را از جاى خود بردارد البته بر مىدارد ، زنهار ، اى نصارى ! مباهله مكنيد كه هلاك مىشويد و از قوم نجران اثرى باقى نمىماند حتى مرغان كه بر شاخههاى درختان شمايند هلاك مىشوند ، زنهار ! كه بشتابيد و صلح كنيد . و نصارى از مباهله پشيمان شدند و مراجعت نمودند و به صلح قرار دادند به طريقى كه در محل خود مسطور است و اين نيز دليل است علىحده كه در ضمن احاديث آوردهاند و از اين آيهء وافى هدايت به دو روش استدلال بر امامت و استحقاق خلافت آن حضرت نمودهاند :
يكى آنكه حق تعالى به پيغمبر خود امر فرموده كه در مباهله فرزندان و زنان و نفس خود را طلب نمايد و معلوم است كه مراد حق تعالى از نفس خود ، نفس پيغمبر نبود ؛ چرا كه فرمود كه شما بخوانيد نفسهاى خود را و ما بخوانيم نفسهاى خود را و به يقين كه خواننده غير از خوانده شده است ، پس مراد كسى است كه مساوى پيغمبر باشد در جميع صفات و به غير از نبوت مثل او تواند بود و حضرت رسالت پناه از زنان به فاطمهء زهرا و از فرزندان به حسنين و از كسى كه نفس پيغمبر تواند بود به مرتضى على عليه السّلام اختصار نمود . چون حضرت سيد الانبياء به اجماع امّت افضل از نوع بشر بود كسى كه به منزلهء نفس او باشد هم ، افضل از همه خواهد بود ؛ پس به مقتضاى « مساوى الافضل افضل » امير المؤمنين عليه السّلام است كه از جميع انبياء افضل بوده باشد و در جميع حالات و كمالات و علم و عمل و احكام شريعت و قوانين ملت و آنچه خاتم پيغمبران به آن از ديگران ممتاز شده تمامى ميانه رسول خدا و ميانه امير المؤمنين عليه السّلام مشترك بوده و جدائى متصور نيست سواى نبوت و هيچ عاقل تأمل ندارد كه با وجود اكمل و اعلم و اورع و اتقى و افضل من جميع الوجوه ديگرى لايق و سزاوار جانشينى رسول نيست و اين امر به حكم عقل و نقل به آن حضرت مخصوص است .
طريقه دوم - آنكه بر اهل عقل مخفى نيست كه غرض از مباهله اظهار اجابت
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٦٧