دست جمعى از جنّيان كه تقرّبى در خدمت آن حضرت داشتند افتاده و ايشان به رسم تحفه و هديه به خدمت حضرت رسول آورده و آن حضرت آن را به شاه اولياء عنايت فرموده و جمعى از جن و انس حاضر شده و عطاى خاتم از خاتم انبياء به سرور اولياء مشاهده كردند و چون وقت نماز پيشين شد و صفهاى اصحاب بطريق معهود آراستگى يافت متوجه به درگاه بىنياز شدند ، حضرت عزت جلّ شأنه جبرئيل امين را به صورت درويشى به مسجد فرستاده تا سؤال نمايد از اصحاب و چون از هيچكس بهرهاى نيافت شاه ولايت پناه او را به آن عطيه خوشوقت گردانيد وسائل ، جبرئيل امين و خاتم ، انگشترى سليمان بود و چون از نماز فراغ حاصل شد آيه شريفه نازل گرديد .
و گفتگوئى كه اهل عناد در اين مقام كردهاند يكى آن است كه مىگويند كه وقتى مطلب شما ثابت باشد « 1 » كه « ولىّ » را معنى ديگر نباشد الّا اولى به تصرف و ولىّ به معنى ناصر و محبّ و مولى و ديگر معنيها نيز آمده و شايد در اينجا به معنى محبّ باشد و ديگر آنكه اگر به معنى اولى به تصرف باشد موافقت به آيهاى كه پيش از او و آيهاى كه بعد از اوست ندارد ، چه لفظ اولى در هر دو آيه سابق و لاحق به معنى محبّ است و بايد كلام ملايم و موافق هم باشد و شما نيز مىگوئيد كه على عليه السّلام در حال نماز در غايت خضوع و خشوع مىبود و به نحوى مستغرق عبادت الهى مىشد كه پيكانى كه در وقت جنگ در بدن مباركش جا كرده بود در آن وقت بيرون مىآوردند خبردار نمىشد ، پس چگونه از حال سائل و چيزى از مردم به او نرسيدن با خبر بود و گفتگوى سائل را مىشنيد و به او تصدق مىداد ؛ و ديگر دست را حركت دادن و انگشترى را بيرون آوردن و اشاره به سائل نمودن فعل كثير است و
هامش
كتاب « سرّ العالمين » كه آن را « سرّ مكنون » نيز گويند و آن از جمله كتبى است كه غزالى آن را در اواخر عمر نوشته افشاى سرّ خود نموده . . . » ]
( 1 ) . در « اثبات واجب » ورق 19 نسخه خطى آستان قدس رضوى ، اين اشكال را از ملا على قوشچى نقل كرده است .