او تواند كرد و حال آنكه مذهبش تجويز نمودن معصيت بر انبيا باشد و نزد او بد ننمايد كه در وقت مرگ حق تعالى ايمان از بنده بازستاند و كفر به وى دهد .
دليل نهم آنكه به اعتقاد خصم خلافت أبو بكر به دليل عقلى و نقلى هيچيك نبود ، بلكه به اختيار امّت بود و هرگاه او خود بر سر منبر خود را معزول نمود كه گفت : « أقيلونى فلست بخير منكم و علىّ فيكم » « 1 » گواهى او را رد نتوان كرد ، چرا كه خليفه بود ؛ پس عزل او ثابت شد و علم بهم نرسيد كه در ثانى الحال او را خليفه كردند يا نه و اگر خليفه مىكردند در ثانى خلافتش درست نبود و غلط كرده بودند و بر باطل بودند از آن جهت كه گفت : « فلست بخير منكم » و هم از كلام او خلافت على عليه السّلام ثابت شد كه گفت : « و علىّ فيكم » ؛ يعنى على كه مستعد اين امر و صاحب حق است ، حاضر است ، او را اختيار كنيد .
دليل دهم آنكه به مذهب خصم رسول خدا وصيت نكرده رحلت فرمود و أبو بكر وصيت به عمر كرد و عمر خلافت را به شورى انداخت و عثمان كشته شد و هيچ نگفت ؛ پس اگر أبو بكر حق كرد و به حق بود ، عمر و عثمان بر باطل بودند و اگر اين هر دو به حق بودند أبو بكر بر باطل بود ؛ پس چون امت را به ايشان اقتدا بايد كرد و اقتدا به هر يك از ايشان ، ضد اقتدا كردن به ديگرى است و ميان هر سه مخالفت ظاهر شد ؛ پس معلوم شد كه هر سه باطل بودند و على عليه السّلام بر حق .
دليل يازدهم آنكه هرگاه امت محتاج به امام معصوم باشند و وجودش موجب صلاح عالميان باشد و سبب فتنه و فساد نباشد و حق تعالى را قدرت بر نصب امام معصوم بوده و مناسب حكمت بالغه و رحمت شامله - جلّ شانه - باشد كه امامى چنين نصب كند البته بر حق تعالى واجب خواهد بود و قادر بودن حق تعالى و احتياج خلق و عدم فساد خود پر ظاهر است . اما وجوب بر حق - جلّ و علا - به جهت آنكه نزد ثبوت قدرت و احتياج خلق و نفى فساد و عدم مانع فعل واجب است
هامش
( 1 ) . حاشيه شرح تجريد ( مقدس اردبيلى ) ص 249 ؛ الغدير ج 7 / 118 و ج 10 / 8 با عبارات مختلف