تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
دليل هفتم آنكه در اين هفتاد و سه مذهب يا هفتصد و چند مذهب - على اختلاف العقيدتين - كه امّت پيغمبر خدا به آن متفرق و منقسم شده‌اند هيچ‌كس نيست كه مداح و ثناگوى آن حضرت نباشد يا در امامت او شكى و شبهه‌اى داشته باشد و هيچ‌يك در خلافت او خلافى نكرده‌اند بلى خلافى كه هست در اين است كه آيا بىفاصله امام است يا با فاصله ؛ پس در امامت او اتفاق و اجماع است ، اما در باب امامت ديگران خلاف بسيار است ؛ پس اقتدا به متفق عليه كردن اولى است از آنكه اقتدا به مختلف فيه نمايند . چنانچه مشهور است كه شخصى از عارفى پرسيد كه چه فرق است ميان حضرت على و أبو بكر . گفت از اينجا قياس حال هر دو مىتوان كرد كه در على عليه السّلام خلاف است كه آيا خداست و سزاوار پرستش ، يا بنده است و لايق امامت ؛ و در ابا بكر نزاع است كه آيا ايمان درست به خدا و رسول داشت و يا هنوز در كفر باقى بود . در هر دو صورت عقلا خلاف كرده‌اند اكنون تو ميان هر دو تميز كن . دليل هشتم آنكه جميع اهل ملل بلكه جميع اهل عالم را اتّفاق است در آنكه ، حضرت امير را جميع صفات كمال از زهد و ورع و تقوى و سخاوت و شجاعت و علم و قرابت رسول و عدالت و عصمت حاصل بود ؛ همچنين اتفاق است در نامعصومى أبو بكر و در آنكه چهل و شش سال مشرك بوده پس بعد از آن اسلام آورد و در عدالتش خلاف است ، جمعى دعواى عدالت و صلاحش مىكنند بعد از اسلام و طايفه‌اى آن را نيز منكرند و مىگويند اگر صلاح داشتى و عادل بودى به ناحق بر صاحب حق ، تقدم نكردى و فدك را از فاطمه عليها السّلام بازنگرفتى و خالد وليد را بر قبيلهء مالك نگماشتى و بعد از آنكه زنا بر او ثابت شد در اجراى حد بر او اغماض نكردى و در وقت مرگ اقرار بر آنكه خلافت حق على بود كردى و حق وى را به ديگرى ندادى ؛ پس اقتدا به كسى نمودن كه جزم و يقين در عدالت و صلاحش باشد اولى است از اقتدا به كسى كردن كه در عدالتش خلاف باشد و خصم چون اثبات عدالت