است و غير از او به اتفاق ، كسى از اين چندين كس معصوم نبوده و نصّ به اعتراف خصم در شأن غير او وارد نشده ؛ پس به اين دو دليل ثابت شد كه آن حضرت بىفاصله بعد از رسول خدا ، امام است .
دليل سوم آنكه امام واجب است كه افضل از رعيت باشد و هرچه رعيت محتاج به آن باشند داند و اگر نه او نيز محتاج به امام ديگر خواهد بود و غير على كسى از اين چند تن اين چنين نبوده ؛ پس امام او باشد چه به اتفاق علما و عقلا امام بىفاصله ، كسى است كه افضل از همهء امت باشد ، حتى شيخ اشعرى كه مقتداى ايشان است و ابو شكور سلمى كه هم از علماى حنفيه است تصريح نمودهاند كه امام به حق واجب است كه از همهء امت افضل باشد و بالجمله جماد و نبات و حيوان چه جاى انسان ؛ همه مىدانند كه على عليه السّلام افضل از جميع امت است بعد از پيغمبر خدا ؛ پس سزاوار نيابت ، او باشد نه غير او .
دليل چهارم آنكه امام بايد كه او را كفر در نيافته باشد و هيچ رسولى نبوده كه بعد از وى خليفه وى كسى باشد كه لمحهاى « 1 » مشرك بوده چه جاى آنكه مدتها در شرك گذرانيده باشد و بعد از چهل سال ، ترك سجده بت كرده ايمان آورده باشد .
و چون هرگز از زمان آدم تا حال اين چنين چيزى واقع نشده ؛ پس بعد از پيغمبر خدا كه افضل رسل است و خاتم انبيا چگونه شايد كه واقع شود با وجود على عليه السّلام كه طوايف امت اتفاق دارند كه طرفة العينى مشرك نبوده .
دليل پنجم آنكه امامت رياست عامه است و اين رياست را مستحق نمىتوان شد مگر به صفت زهد و علم و عبادت و شجاعت و ايمان و ساير صفات حسنه و بعد از اين ان شاء اللّه به تفصيل خواهد آمد كه كسى كه جامع اين صفات بر وجه اكمل باشد نبود الّا آن حضرت ؛ پس نايب و امام ، او تواند بود نه غير او .
دليل ششم آنكه هيچ رسولى از دنيا نرفت مگر آنكه يكى از ذرّيه و اقرباى او
هامش
( 1 ) . لمحهاى لحظهاى