و بعضى نيز از ظرفا را در امامت نماز او نكتهاى است كه خالى از رمزى نيست گفتهاند كه اگر مسلّم داريم كه پيغمبر خدا او را به پيشنمازى امر كرده بود اينكه اول او را مأمور ساخت و بعد از آن او را معزول گردانيده خود متصدى امامت نماز شدند ، غرض نكتهاى خواهد بود كه بر عالميان ظاهر شود كه شخصى كه قابليت امامت نمازى در او نباشد اهليت خلافت و پيشوائى همه بندگان در دين و دنيا يقينا نخواهد داشت ؛ چنان كه در سورهء برائت واقع شده بود كه اول به او دادند كه ببرد و بعد از آن به همين جهت از او استرداد نمودند . حاصل كلام ؛ چون به اعتقاد اهل خلاف هيچكس را از امت حق تعالى - جلّ ذكره - به خلافت و وصايت اختصاص نداده و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله موافق امر الهى عمل نموده به تعيين خليفه اشاره ننمود و عقل را خود مطلقا در اين امور دخلى نيست و به زعم ايشان زمانه از امام معصوم خالى مىتواند بود وجود او را در نظم و نسق عالم مدخلى نيست و اجماع و اتفاق امت در اين امر كافى است ، به شرط آنكه اجماع را سندى باشد كه مصحّح آن شود و اتفاق اهل مدينه چون بعضى از امّتند حجّت نيست و اهليّت صحت ندارد و لازم مىآيد خليفه نمودن اصحاب أبو بكر را و قبول نمودن او اين مهم را به غير از خواهش نفسانى و فريب شيطانى و محبت جاه و نديدن چاه وجهى ديگر نباشد .
و اما اگر كسى پرسد به اعتقاد شما وجود و عدم امام مساوى است و از جانب اللّه هم نص نبود كه خلاف آن جايز نباشد و رسول نيز نه به گفتن و نه به نوشتن اشاره نفرموده بود كه مخالفت آن موجب مؤاخذه باشد و عقل خود در اين معامله بىكار بود و دشمنى بر مدينه مشرف نشده بود كه باعث از دست رفتن عرض يا ملك يا مالى باشد چه واقعه روى داده بود و چه قضيه واقع شده بود كه امامتى را كه نه عقل به آن امر فرموده باشد و نه نقل افادهء آن نموده بر تغسيل و تكفين سرور كاينات كه واجب عينى بود نه كفائى كه به ارتكاب بعضى ، از ديگران ساقط گردد مقدم داريد كه ضامن نجات بنى نوع شما را از باديهء كفر و نكبت و ضلالت به شهرستان اسلام
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٤٨