تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
از خانه بيرون آمده گفت كه اى پسر صهّاك حبشيه ! « 1 » از آن ، جان مىبرى كه در علم حق تعالى كشته شدن تو به وجه ديگر گذشته و رسيدن به مستقرّت سقر ، به طريق ديگر مقدّر شده و اگر نه ، تو و امثال تو بر اين قسم جرأتها قادر نيستند . در اين اثنا خالد وليد پليد شمشير كشيده قصد آن حضرت نمود و بنى هاشم جمع آمده به قصد اهانت عمر و خالد دستها بالا بردند . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مانع ايشان شده به موجب صبرى كه خدا و رسول او را فرموده بودند زمره احباب و اقربا يعنى بنى هاشم را تسلى داده و تسكين فرموده از حرب منع نمود و با قوم به مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تشريف برده از طرفين گفتگوهاى بسيار واقع شد و در آخر أبو بكر گفت بسلامت به خانه خود مراجعت نماى كه كسى را با تو حرفى نيست . و چون خبر آزردگى و آزار فاطمه عليها السّلام بر زبانها افتاده بود أبو بكر و عمر از جهت استرضاى خاطر او متوجه به منزل آن معدن عصمت گرديدند اولا رخصت سلام نيافتند ؛ ثانيا حضرت امير المؤمنين را شفيع ساخته بعد از نشستن و تمهيد معذرت ، فاطمه عليها السّلام از درون حجره يا از عقب پرده ايشان را قسم داد كه از پيغمبر خدا نشنيده‌اند كه فرموده كه « فاطمة بضعة منى من اذاها فقد اذانى و من اذانى فقد اذى اللّه » ؟ « 2 » گفتند بلى به خدا مكرّر شنيدم . چون اعتراف نمودند ، فاطمه عليها السّلام دستهاى مبارك به دعا برداشته گفت : « اللهم انهما قد اذيانى فانا اشكو اليك و الى رسولك لا و اللّه لا ارضى عنكما ابدا حتى القى رسول اللّه فاخبره بما صنعتما فيكون هو الحاكم فيكما » ؛ معنى آنكه ايشان را قسم داد كه شنيديد كه پدرم گفت فاطمه پاره‌اى از من است ، آزار او آزار من است و آزار من آزار خدا است ؟ گفتند بلى . گفت : الهى اين دو
هامش
( 1 ) . صهّاك حبشيه : « جده عمر بود » براى اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به : « الصراط المستقيم » علامه بياضى ( وفات 877 ه ق ) 3 / 28 ( 2 ) . صحيح بخارى 5 / 26 و 36 با مختصر تفاوت ؛ احقاق الحق 9 / 198 ؛ 10 / 187 ؛ 19 / 75 ، الغدير 2 / 275 ، 3 / 20 ؛ 7 / 174 ، 9 / 387