تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
آن جمع را ديد ، فرياد بر آورد كه يا أبتاه يا رسول اللّه وا غوثاه وا مصيبتاه و با آنكه ناله آن معصومه مظلومه ملائكه آسمان را در سوز و گداز داشت در دل آن سنگدلان اثر نكرده فايده بر جزع آن سيده مترتب نشد و عمر چون دانست كه فاطمه عليها السّلام مانع در باز كردن است او را به نوعى در ميان دو در فشرد كه آن معصومه آهى كه غلغله در حمله عرش اندازد كشيد و غشى او را طارى گشته اسقاط حمل او شد و آتش زدن در را با اين عمل منافاتى نيست . و در بعضى روايات هست « 1 » كه در نيم‌سوخته شده بود كه عمر لگدى بر آن در زده بشكست و آن در بر شكم حضرت فاطمه عليها السّلام خورد و آن حضرت افتاد و غش كرد و جنين ساقط شد و چون عمر داخل خانه شد عداوت اهل بيت چنان در دلش طغيان نموده كه آن عمل را سهل دانسته به اشارهء قنفذ ملعون كه به سنت او عمل مىكرد تازيانه بر دوش سيّده كونين و معصومهء خافقين « 2 » زد كه كتف مباركش تا مدتى ورم كرده تا وقت وفات كتفش مجروح بود و چون خالد وليد پليد جرأت و بىادبى پير و پيش قدم خويش بديد به جهت رضاجوئى پير گمراه خود شمشير با غلاف كه در دست داشت حواله به آن نور سرا پردهء عصمت و طهارت نمود چنانچه بعضى از ثقات ، اسقاط حمل را به سبب فعل خالد دانسته‌اند و بهر تقدير ؛ جفاكارى خالد و قنفذ هم نتيجه ستمكارى عمر است و آنچه در اين روز و روز غصب فدك از آن ظالم بىحيا به جگرگوشه سيّد انبيا وقوع يافت به سبب آن ، سيدهء نساء و قرة العين سيّد انبيا از دنيا رحلت كرد و همچنين آن حركات سبب آن گرديد كه ديگران در ستم كردن بر اولاد حضرت مصطفى دلير شدند تا كار به جائى كشيد كه با فرزند دلبند او سيد الشهدا در صحراى كربلا از كوفيان بىوفا رسيد آن چه رسيد . القصه ؛ چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ديد كه بىادبى آن گبران از سر حد صبر گذشت بىاختيار
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 66 ؛ « اختصاص » شيخ مفيد ص 186 ؛ « الجمل » شيخ مفيد ص 118 ( 2 ) . يعنى مشرق و مغرب و خاور و باختر