تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
امير عليه السّلام حجتى را كه ايشان در روز سقيفه به آن متمسك شده بودند كه « الائمة من قريش » و قرابت رسول را بر انصار حجت گردانيده و آن را دليل استحقاق خود دانسته بر ايشان حجت ساخته فرموده كه من نيز به همان دليل بر شما حجت مىگيرم . عمر گفت تا تو نيز مثل ديگران موافقت ننمائى و بيعت نكنى تو را رها نكنيم و ابو عبيده جرّاح گفت در استحقاق تو اين امر را هيچ‌كس تأمل ندارد ليكن موافق مصلحت وقت عمل نماى . حضرت فرمود كه ببخشائيد و جز راه راستى مپوئيد و اين عطا را كه حضرت عزت جلّ شانه به خاندان نبوت ارزانى فرموده ، به جاى ديگر نقل آن روا مداريد و شما همه مىدانيد كه در خانه ما قرآن نازل شده و معدن علم و فقه دين و فرض و سنت ، مائيم و مصالح دنيا و آخرت بندگان را ما بهتر مىدانيم و ما از شما به اين سزاوارتريم و ما را به ديگران بيعت نشايد كرد و شما به بيعت نمودن به ما اولائيد . و بشير بن سعد گفت : يا ابا الحسن ، اگر تو اين حرف را قبل از اين اظهار مىكردى كسى خلاف تو نمىكرد اما چون در خانه خود نشستى و در مجمع قوم حاضر نشدى مردم را گمان شد كه تو مگر [ شايد ] از امر كناره مىكنى . حضرت فرمود كه چون مىشد كه من پيغمبر خدا را كفن و دفن ننموده از پى امر خلافت بروم و در دفع خلاف كوشم ؟ ! و اعثم كوفى بعد از نقل اين حكايت نوشته كه آن حضرت در آن مجلس بيعت ننموده بازگشت و بعضى مىگويند كه بعد از وفات فاطمه ، به دو ماه و نيم بيعت كرد و از عايشه روايت كنند كه بعد از شش ماه بيعت كرد « 1 » . و در كتب فريقين مسطور است « 2 » و در السنه و افواه مذكور كه چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ديد كه اين امت به طريق قوم موسى عمل نموده التفات به
هامش
( 1 ) . الفتوح ابن اعثم ص 7 و 8 [ ترجمه فارسى توسط هروى از محققان قرن ششم ق ] ؛ شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد 6 / 46 ( 2 ) . ر . ك : السبعة من السلف من الصحاح الستّة ص 12 و 30 و 31