تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
و « مختصر ابن حاجب » « 3 » و شروح آن مبيّن شده عبارتست از اتفاق جميع اهل حل و عقد يعنى مجتهدين و علماء اسلام بر امرى از امور در وقت معين . و هم ايشان در اين مسأله بحث بسيار كرده‌اند و در اثبات آن به عجز معترف شده‌اند چه مىگويند آيا اجماع ممكن الوقوع است يا نه ؟ بر فرض كه علم به آن بهم رسيد ، آيا اثبات آن به نقل مىتوان كرد يا نه ؟ و بعد از اينها ، آيا آن را حجت و دليل بر چيزى مىتوان ساخت يا نه ؟ و بر تقدير كه حجت آن توان ساخت ، هرگاه به تواتر نرسد حجت هست يا نه ؟ بعد از اينها همه خلافست كه آيا شرط است كه تا مدت بر طرف شدن آن جمع كه اجماع نموده‌اند هيچ‌كس خلاف ايشان نكند و بايد كه از آنها هيچ‌كس نماند يا نه ؟ و آيا اجماع تنها حجت است يا سند ديگر مىخواهد كه مدد آن حجت باشد يا نه ؟ و آيا سند بايد كه قياس باشد يا نه ؟ و ثابت كردن قياس اينكه حجت است يا نه ؟ اشكال تمام دارد و علماى اهل بيت آن را حجت نمىدانند و آنان كه حجت مىدانند در شروط و اقسامش خلاف بسيار دارند و سندى كه در اين اجماع از براى حجت بودن آن گروه ذكر كرده‌اند قياس است كه حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله در بيمارى رخصت داد كه ابى بكر امام مردم شده با او نماز بگزارند و مىگويند هرگاه در امر دينى به او راضى شده باشد در امور دنيوى كه خلافت است راضى خواهد بود و امر خلافت را قياس به امامت نماز كرده‌اند و اين را سند اجماع دانسته‌اند ؛ و شيعه اين امر را منكرند و حكم نماز را نسبت به عايشه مىدهند . « 4 » و مىگويند حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امر به نماز نكرده بود به جهت ضعفى كه داشت و چون بلال خبر داد كه وقت نماز شده عايشه ، بلال را گفت كه به ابى بكر بگو امامت مردم بكند و بلال به گمان آنكه حكم رسول است كه او را گفته به نماز مشغول شدند و چون صداى بانگ نماز بر آمد و حضرت اطلاع بر پيشنمازى أبو بكر بهم رسانيد با كمال ضعف ، دستى بر دوش
هامش
( 3 ) . احقاق الحق 2 / 358 ( 4 ) . تلخيص الشافى شيخ طوسى 3 / 29 ؛ نقش عايشه در تاريخ اسلام 1 / 102