فرموده كه « العصمة تقتضى النص و سيرته صلّى اللّه عليه و آله عليه » « 1 » ؛ يعنى عصمت از امور خفيه است و نمىداند آن را مگر علّام الغيوب پس واجب است كه امام منصوص من عند اللّه باشد و همچنين سيرت و سلوك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مقتضى آن است كه از او نص به امام واقع شود چه او از مادر مهربان به فرزند ، مشفقتر و مهربانتر بود بر امت ؛ چه هرگاه آن حضرت در چيزهاى سهل و كارهاى زبون و امور جزئيه مثل آنچه تعلق به قضاى حاجت و استنجاء و نشستن و برخاستن و خوردن و خوابيدن دارد تقصير جايز نداشته هر يك را بيان شافى كرده باشد و نيك و بد و حسن و قبح هر يك را به احسن وجهى به جهت امت خود بازنموده باشد چگونه امرى كه از جميع امور بهتر و كارى كه از همه كارها ضرورتر باشد آن را مهمل و معطل گذارد و به هيچ وجه متوجه آن نشود و نگويد كه بعد از من متولى امور مردم كه خواهد بود و مآل كارشان به كجا خواهد انجاميد با آنكه از عقل كمينه روستاى و هيمهكشى دور مىنمايد كه بميرد و وصيت نكند هرچند كه از او به غير از تبرى و ريسمانى بيش باقى نمانده باشد ؛ پس چگونه عاقل روا دارد كه پيغمبرى به آن مهربانى از دنيا رحلت نمايد و وصيت به كسى نكند و نظم و نسق كار امت را به نايبى حواله ننمايد ؟ !
و ديگر آنكه حق تعالى مىفرمايد :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي
« 2 » ؛ يعنى امروز كه روز عيد غدير است اكمال كردم از براى شما دين شما را و تمام ساختم بر شما نعمت خود را . و هرگاه نزد قوم شريعت نبوى بىامر امامت ناتمام است تا به حدى كه مىگويند چون اصحاب اين امر را از جميع امور بهتر مىدانستند پيغمبر خدا را غسل و تكفين نكرده به سقيفهء بنى ساعده رفتند كه اول ، آن مهم را صورت دهند پس چون [ چگونه ] مىتواند بود كه حق تعالى بىآنكه تعيين امامى كند و به پيغمبر خود ظاهر سازد گويد كه
أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
و ايضا
هامش
( 1 ) . تجريد الاعتقاد ص 223
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 3