و اولو الالباب شيعيان ما چه بىولىّ و وصى ما ، علم فايدهء ندهد و عمل تمتعى نبخشد و ظاهر است كه اگر قاعدهء افضليت ملحوظ نباشد و به محض خواهش زيد امامت اين است كه اگر اول و ثانى لايق مرتبه خلافت و جانشينى رسول و سزاوار تكيه زدن بر مسند نبوت باشند ، معاويه و يزيد و هشام و وليد تا سلطان روم و خان ازبك كه هيچكدام در هيچ وصفى و نعتى پاى كمى از ايشان نداشتند و ندارند امام و خليفه توانند بود ! ؟
از حضرت امام همام موسى بن جعفر عليه السّلام مروى است كه در تفسير آيه
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ
« 1 » ، فرموده كه مراد آن است كه گمراهترى نيست از آنكه به مجرد خواهش خود بىفرموده خدا و رسول خدا كسى را خواه به بيعت و خواه به طريق ديگر ، خليفه خدا و جانشين رسول داند و از اين رسواتر آنكه اگر خلافت رسول را فضيلتى در كار نباشد و به همين كه جمعى يكى را پيش كنند و بر او بيعت نمايند امامت صحت يابد ، بايد كه چون عبد اللّه عمر و سعد بن ابى وقّاص و حسّان بن ثابت و عبد الرحمن بن عوف و عمرو بن عاص و پسرانش و امثال ايشان با معاويه بيعت كردند اطاعت او واجب باشد و خلافت او صحيح و چون جمعى نيز با امير المؤمنين عليه السّلام بيعت كرده بودند آن نيز به صحت مقرون باشد و اطاعت هر دو به يك بار بر مردم واجب شود يا آنكه عثمان هم واجب الاطاعه باشد و هم واجب القتل ! ؟ چرا كه چون اول بر بيعت او اتفاق نمودند اطاعتش لازم باشد و ثانى چون به قتلش اتفاق نمودند قتلش واجب و اتفاقين هر دو صحيح باشد .
و ديگر آنكه هرگاه افضليتى در كار نباشد و تعيين خدا و رسول را دخلى نبود و اين امر از جانب اللّه مخصوص به شخصى نباشد چون جميع امت در اين كار مثل يكديگرند شايد كه در يك زمان زيد با عمر و احمد با محمود و مخلص با مشتاق بيعت نمايند و در يك عهد بلكه در يك شهر و در يك قبيله جمعى كثير همه امام
هامش
( 1 ) . سوره قصص ، آيه 50