تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
باشد سزاوارتر و بهتر است كه تابع او شوند مردمان و حق را از او تحقيق نمايند ، يا كسى كه قوت هدايت و درجهء علم ندارد و نمىداند تا آنكه كسى او را هدايت نمايد و بياموزاند پس شما كه صاحبان عقل و تميزيد در اين باب چگونه حكم مىكنيد ؟ يعنى هر عاقلى را معلوم است و عقل او حكم مىكند كه شق اول بهتر است و حكم به خلاف آن نمودن محض مكابره و عناد است و در جاى ديگر در مذمت آنهائى كه چيزى نمىدانند و نمىفهمند ، مىفرمايد كه
لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ
« 1 » . و آيات و براهين داله بر اين معنى از حد و حصر بيرون است و منشأ تجويز اهل سنت تقديم مفضول را بر فاضل اين است كه مىگويند پيغمبر خدا ، عمرو عاص را بر أبو بكر و عمر ، تقديم فرمود و اسامة بن زيد را بر ايشان و بر ديگران سردار گردانيد و به اعتقاد ايشان عمرو عاص و اسامه نسبت به اينها مفضول بودند نه فاضل و همچنين ابو عبيدهء جراح و عمر خطاب را صحابه گذاشته ابا بكر را به تقديم ايشان خليفه رسول كردند و أبو بكر ، عمر را خلافت داد بر ديگران كه اكثر از او اعلم و افضل بودند و او را تقديم نمود پس اگر امامت مفضول مر فاضل را جايز نمىبود اوّلا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ثانيا صحابه او نمىكردند و چون كردند ، پس جايز باشد . جواب گفته‌اند كه تقديم رسول خدا ، عمرو عاص و اسامه را بر اينها به جهت آن بود كه در امر حرب از آنها اعلم بودند چنانچه از اخبار و تواريخ معلوم است و اما تقديم ابا بكر بر ديگران و تقديم او عمر را نبود الّا حب جاه و محبت دنيا و فريب مردمان . لهذا چون ابا بكر كاغذى نوشت و در آنجا مسطور بود كه عمر را وصى و خليفه رسول گردانيدم و طلحة بن عبد اللّه بر مضمون آن مطلع شد خطاب به عمر نموده ، گفت : « وليته امس و ولاك اليوم » « 2 » ؛ يعنى تو او را ديروز متولى امور مردمان گردانيدى و امروز او هم تو را ولىّ خود گردانيد ! ؟ همانا ، نانى است كه تو به او قرض
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 170 ( 2 ) . احقاق 2 / 322