كه حميدى نقل كرده هم صريح است در آنكه امامت از اصول باشد چه علم ضرورى حاصل است كه جاهل به مسأله شرعى اگر چه واجب باشد ، مردنش مردن زمان جاهليت نيست و اين ندانستن و نشناختن قدحى در اسلام شخصى نمىكند و اگر كسى خواهد كه بداند كه در اين مسأله فرق ميان مذهب شيعه و سنى چيست مجملى به جهت او بيان كرده مىشود و آن مجمل اين است كه در مذهب شيعه امام ، قائم مقام نبى است و دلايل و شروط معتبرهء هر دو يكى است و فرق بينهما به وحى است كه پيغام الهى بر رسول به وحى است يا به وساطت جبرئيل مىرسد و به امام ، رسول مىرساند و تعيين امام به نص خدا و رسول است و من المهد الى اللحد از جميع گناهان صغيره و كبيره امام مىبايد كه منزه و مبرا باشد . و مذهب سنى آنكه اگر امام از جميع گناهان منزه و مبرا باشد بهتر است اما شرط نيست ؛ پس اگر فاسق و فاجر و سارق و شارب الخمر باشد چندان قصورى ندارد و خدا و رسول را با نصب امام كارى نيست بلكه جمعى از علما و رؤسا و ريش سفيدان محله را اگر همه يك كس يا دو كس باشند مىرسد كه امامى نصب كنند چنانچه اسفراينى شافعى كه از اكابر علماى اهل سنت است در كتاب جنايات از كتاب ينابيع گفته است به اين عبارت : « و تنعقد الامامة ببيعة اهل الحلّ و العقد من العلماء و الرؤسا و وجوه النّاس من الذين يتيسّر حضورهم الموصوفين بصفات الشهود كامامة الصدّيق و استخلاف من قبله و لو لبعضهم كامامة الفاروق » « 1 » ؛ يعنى منعقد مىشود امامت به بيعت اهل حل و عقد يعنى آنهائى كه بست و گشاد امور مردم به دست ايشان است خواه از اهل علم و فضل يا رئيس و سركردهء قومى باشند يا به نزد مردمان روشناس باشند از آن جمعى كه حاضر بودنشان ميسر شود و موصوف به صفت گواهىدهندگان باشند چنانچه در روز امامت صدّيق يعنى أبو بكر واقع شد يا اگر در حضور جمعى ميسر نشود در حضور بعضى اگر همه يك كس باشد چنانچه در امامت فاروق يعنى عمر خطّاب
هامش
( 1 ) . احقاق 2 / 316 از « ينابيع الاحكام » اسفراينى شافعى نقل كرده است .