و اطاعت او را لازم و واجب شناسند كه از دانستن معنى
فاكِهَةً وَ أَبًّا
« 1 » عاجز باشد و گويند : « اما الفاكهة فاعرفها و اما الاب فلا اعرفه » « 2 » ؛ يعنى « فاكهة » را مىدانم اما « ابّا » را نمىدانم . بعد از آن عمر را مقدم دانند كه در هفتاد و دو موضع به اعتراف علماى ايشان يا در حكم ، غلط كرده باشد يا در حل مسأله و مشكلى ، عاجز آمده گويد :
« لو لا على لهلك عمر » « 3 » ؛ يعنى اگر على نمىبود - از اين جهت غلطى كه عمر كرده يا به جهت آنكه در جواب عاجز آمده است - هرآينه عمر هلاك مىشد . اگر ديگران را « اولو الامر » دانند از عجايب و وقايع دنيا بعيد نباشد .
و از جملهء مفسدهها كه بر اين امر عجيب مترتّب است يكى آن است كه اگر از دار دنيا كسى رحلت نمايد و آن سلطان يا ولىّ زمان خود را نشناسد در زمرهء زمان كفر و ايام جاهليّت داخل شود و حشرش به آن قوم كفار باشد چه به صحت پيوسته و از مخالف و مؤالف كسى را در اين حديث خلافى نيست و حميدى در كتاب « جمع بين الصحيحين » نقل نمود « 4 » كه پيغمبر خدا فرموده كه « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » ، يعنى پيش از زمان اسلام . و تفسير كردن امام زمان را به قرآن چنانچه بعضى از ايشان ذكر كردهاند يا به بعضى از قرآن مثل فاتحه و سوره به جهت آنكه در نماز واجب است و بعضى از ايشان بر آن رفتهاند يا به پيغمبر به اعتقاد طايفهاى از ايشان محض دست و پا زدن و پى گم كردن است به تخصيص امام به امام زمان ابا دارد و قرآن يا بعضى از آن ، هيچكدام امام زمان آن شخص نيستند و دانستن قرآن واجب عينى نيست كه بر هر شخص بعينه واجب باشد و هيچكس به آن قائل نشده و بعد از تسليم اگر آنكه مراد قرآن باشد به مذهب ابو حنيفه كه نه دانستن و نه فاتحه را
هامش
الثاقب فى المناقب ص 120 ؛ روضة الشهداء ص 153 چاپ شعرانى ]
( 1 ) . سوره عبس ، آيه 31
( 2 ) . فتح البارى بشرح صحيح البخارى 13 / 285
( 3 ) . فضائل الخمسة 2 / 309 ؛ احقاق الحق 8 / 182
( 4 ) . شرح المقاصد 5 / 239