واجب مىداند بلكه حكم مىكند به آن كه معنى يك آيه و اگر چه ، دو برگ سبز باشد كه معنى مدهامتان است ! و آن يك آيه است ، در نماز كافى است مطلقا با معنى حديث راست نمىآيد . نعوذ باللّه از فهم كج و از تحريفات كلام خدا و رسول و تعصبى كه باعث كفر و زندقه باشد .
و عجبى ديگر آنكه بعضى از ايشان چون شارح مواقف و جمعى كثير مسأله امامت را از فروع دين مىدانند « 1 » و مىگويند ما را بحث از آن واجب است و تحقيق آن لازم نيست و تقليد در اين امر كافى است و نص خدا و رسول را در اين ، مدخل نيست و اطاعت « اولو الامر » را آن تفسير مىكنند كه گذشت و مع هذا مىگويند در حمايت بيضه اسلام و حفظ شرع و جهاد با كفار و امر بمعروف و نهى از منكر و داد مظلوم از ظالم گرفتن و منع ظالم از مظلوم نمودن و هرچه به مجرد سلطنت ظاهرى تعلق به امر نبوت دارد امام به جاى نبى است و اين امور از براى او ثابت است و او خليفهء رسول است ليكن مقصود بالذات از امامت محض سلطنت ظاهرى است و بعضى ديگر چون قاضى بيضاوى در كتاب « منهاج » « 2 » و شرّاح كلام او بر آنند كه اين مسأله از اعظم مسائل اصول دين است و مخالف آن را كافر و مبتدع شمردهاند و يكى از علماى حنفى در كتابى كه در ميان ايشان به « فصول » مشهور است گفته كه هر كه به امامت ابى بكر قائل نيست كافر است ! « 3 » بلكه جمعى از ايشان متصدى قتل كسى مىشوند كه اعتقاد به امامت ابى بكر نداشته باشد يا به محض اينكه اعتقاد شخصى امامت امير المؤمنين باشد يا بگويد كه على عليه السّلام بعد از رسول ، بىفاصله امام است ، مرتكب قتلش مىشوند ! ! و اگر اين مسأله از فروع باشد مىبايد كه كفرى و قتلى در كار نباشد و به مجرد آنكه كسى يك فرعى را نداند ، كافر يا كشتنى نمىشود و آن حديث
هامش
( 1 ) . شرح مواقف 8 / 344
( 2 ) . احقاق 2 / 307 از منهاج بيضاوى نقل كرده است
( 3 ) . احقاق الحق 2 / 307 از « فصول » آورده است .