تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
انسانى گردد . يقين كه از روز رحلت پيغمبر تا روز آخر دنيا اين همه مردم را بىسردار و سركرده و بىراهبر و دليل نخواهد گذاشت و اين همه خلق را در اين مدت دراز در ضلالت و حيرت نخواهد پسنديد و حق تعالى - جلّ ذكره - خود در قرآن مجيد مىفرمايد
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً
« 1 » ؛ يعنى آيا گمان مىكنند آدميان كه ايشان را بىسردار و صاحب اختيارى گذاشته‌اند كه آنچه اراده نمايند و مطلوب نفس ايشان است به عمل آورند ، نه چنين است و اين خيال فاسد است و بىوجود اميرى و سر كرده‌اى نه مقاصد خدا از بندگان و نه مطالب بندگان از حق تعالى صورت مىبندد و اگر امر بندگى و بنده‌پرورى به وجود شخصى كه به صفات مذكوره متصف باشد صورت يافتى و عقل تنها كافى بودى به پيغمبران احتياج نبودى ؛ و از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل است « 2 » كه اگر در زمانه نماند الّا دو كس البته يكى از آن دو بايد امام باشد و ديگرى رعيت و يكى امام بود و ديگرى مأموم و چون علت احتياج به وجود نبىّ همان علت احتياج به وجود امام و نايب است ؛ پس ما دام كه تكليف برجاست از امام و نايب و سر كرده و صاحب اختيارى گزيرى و چاره‌اى نبوده و نيست و اهل سنت و جماعت بر آنند كه بعد از انقراض زمان نبوت بر بندگان واجب است كه نصب امام كنند نه بر خداى تعالى و به دليل سمعى واجب است نه بدليل عقلى ، چنان كه مذهب ائمه شيعه اثنىعشريه است و عمدهء دليل ايشان اجماع صحابه است . مىگويند : صحابه را اين قدر اهتمام در اين مهم بود كه بعد از فوت پيغمبر خدا بىفاصله مشغول به تعيين امام شدند و آن را بر همه كارى حتى بر دفن و كفن رسول اللّه مقدّم داشتند و همان لحظه أبو بكر به منبر رفته گفت : هر كس محمد را پرستش مىكرد او از دنيا رفت و هر كه خدا را مىپرستد بداند كه او حىّ لا يموت است ، پس شما بايد كه براى خود امامى و پيشوائى اختيار نمائيد و هيچ احدى منكر
هامش
( 1 ) . سوره قيامت ، آيه 36 ( 2 ) . اكمال الدين و اتمام النعمة 1 / 203