قول او نشد و نگفت كه ما را احتياج به امام نيست و هر خليفه در وقت رفتن ديگرى را به جاى خود نصب كرد و كسى او را منع ننمود ؛ پس نصب امام بر امت واجب است و اين قول خام و اين دليل به غايت ناتمام است و ما در رسالهء « اثبات واجب » « 1 » در باب اجماع چند كلمهء سودمند ياد كرديم هر كه را انصاف باشد او را كافى است و چون انصاف نباشد نصيحت را فائده نيست « 2 » و اللّه اعلم .
اصل دوم : در بيان نسب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام
چون روشن شد كه اهل زمان محتاجند به وجود خليفه و نائبى ، ناچار است كه آن شخص معصوم و مطهّر و اعلم و اشجع و ازهد ناس باشد عقلا و نقلا و اسناد خطا و خلل در قول و فعل او نتوان كرد ؛ چرا كه هادى و راهنماى خلق اگر جايز الخطا باشد در متابعت اقوال و افعال او و ترجيح او بر ساير علما و مفسرين ترجيح بلا مرجّح لازم مىآيد و بعد از پيغمبر ما به غير از على بن أبي طالب عليه السّلام هيچكس از اصحاب متصف به اين صفات نبوده چنان كه به تفصيل مبيّن خواهد شد و هيچكس از اهل خلاف منكر اين نيست ، چنانچه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه « 3 » در چندين جا بيان آن فرموده و ملا سعد الدين در شرح مقاصد 4 و ملا على قوشچى در شرح تجريد 5 مىگويند كه هيچكس را در اين حرف نيست كه على بن أبي طالب عليه السّلام بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اعلم و اشجع و ازهد و اسخى و اشرف ناس است و ليكن چون قدماى علماى ما به راهى رفتهاند ما را نيز لازم است كه بر عقب ايشان برويم و شايد
هامش
( 1 ) . رساله اثبات واجب ( اردبيلى ) ص 86 - 90 نسخه خطى آستان قدس رضوى
( 2 ) . از « و اين قول خام . . . فائده نيست » در كاشف الحق نيست [ كاشف الحق ص 7 ]
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 1 / 16 - 30