نسبت داده شده است ، و نيازمندى نيازمندان و فقر فقيران ، معلول گناه و جنايت توانگران به شمار آمده است ؛ « 1 » امام صادق « ع » مىفرمايد : «
إنّ النّاس يستغنون إذا عدل بينهم « 2 »
( 1 ) هر گاه در جامعه عدالتى وجود داشته باشند ، همه بىنياز مىشوند ( و فقيرى بر جاى نمىماند ) » . و امام كاظم « ع » مىفرمايد :
« لو عدل في النّاس لاستغنوا « 3 »
( 2 ) اگر در هر جامعه اى به عدالت رفتار شده بود ، همه بىنياز شده بودند » . پس بىنيازى مردم - همه - دليل حضور عدل است و نيازمندى دليل حضور ظلم . و آيا ظلم به احدى جز خود مردم نسبت داده مىشود ؟ پس فقر برجاى مانده زاييدهء ستمى است كه ثروتمندان - يا حاكميّتها و برنامه ريزيهاى ناسالم اقتصادى ، و چپاولگرى چپاولگران فرصت يافته - در حق فقرا و نيازمندان و تيره بختان و مساكين روا مىدارند .
و آخرين سخن در اين مقام حسّاس اينكه : اسلام نمىگويد كه فقر نبايد پديد آيد ، زيرا كه فقر در افراد و بخشهايى از جامعه ، در احوال مختلف و به علَّتهاى گوناگون ، بويژه در هنگام رسيدن حوادث و بليّات پديد مىآيد ، بلكه مىگويد فقر نبايد باقى بماند و استمرار يابد ، و جامعه يا بخشهايى از جامعه را و خانوارهايى را به تباهى كشاند ، زيرا بقاى آن دليل بر حضور ظلم در اجتماع است ؛ و حضور ظلم دليل بر
هامش
« 1 » . « وسائل » 6 / 4 ؛ احاديث در اين باره بسيار است ( بجز مضامين آيات چندى از قرآن كريم ) ، « سرآغاز » ، بند « 9 » ( جلد سوّم / 32 - 36 ) .
« 2 » . « كافى » 3 / 568 ، نيز فصل 46 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .
« 3 » . « اصول كافى » 1 / 542 ، نيز فصل 46 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .