كه چنان همه جاى اجتماع بر نظام « قسط » مبتنى باشد كه مردم خود به اجراى قسط برخيزند ، و قسط را برپا دارند ، و خود متولَّيان اجراى عدالت و گسترش سرشار ساز « قسط » باشند . و آيا چه چيز جز اين چگونگى مىتواند هدف « قرآن كريم » باشد ، و سيماى « جامعهء قرآنى » را ترسيم كند .
پس بنا بر اين شالودهء بنيادين ، زندگيساز ، جامعه پرداز ، و بدلناپذير قرآنى ، نمىتوان پذيرفت كه كسانى از اهل دين ، تنها در بارهء امور عبادى تأكيد بسيار ورزند ، و به اقدامهايى گسترده دست يازند ، ليكن از كنار ظلمهاى اجتماعى ، عملكردهاى طاغوتان اقتصادى ، تفاوتهاى كمرشكن قارونى ، محروميّتهاى تربيتى و فرهنگى ، فشارهاى خردكنندهء تورّم و گرانى ، و رنجهاى روحفرساى نادارى و كمبوددارى ( بويژه در مورد آبروداران گمنام ، و دور ماندن گروههايى از جوانان پسر و دختر از تشكيل زندگى ) ، بسادگى بگذرند ؛ و سقوطهاى انسانى و اخلاقى ناشى از ستمهاى اقتصادى و معيشتى را نبينند ؛ و چپاولگرى چپاولگران ، و فرصتطلبى فرصتطلبان ، و تصاحب غاصبانهء ثروتهاى كلان بوسيلهء « دست و پاداران » ( و به تعبير امير المؤمنين « ع » : « پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمكشان » ) « 1 » را بر تابند ؛ و ماهيّت روحانى دين را از نيازهاى طبيعى زندگى مادّى - كه عين خلقت الهى و امرى ضرورى است - جدا شمارند ، و جامعيّت دين خدا را مخدوش سازند ، و به سخنان واقعبينانهء پيامبر اكرم « ص » و امام صادق « ع » ( كه نماز و روزه به نان است ، و عبادت به تمكَّن و تغذيهء درست ) ، « 2 » گوش فرا ندهند . . .
آرى ، اين چگونگى را در هر جامعه اى كه بخواهد به سوى « قرآنى شدن » حركت كند ، نمىتوان پذيرفت . و بايد دانست كه يادشدگان اگر مىفهمند چه مىكنند « بيراهه » مىروند ، و اگر نمىفهمند ، « راه درست » را مىپوشانند . چرا نبايد به پيروى از قرآن و اهل بيت « ع » ، تأكيد بر
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 52 ؛ « عبده » 1 / 32 .
« 2 » . فصل 5 ، از اين باب ( جلد سوّم / 285 - 320 ) .