عدالت را در « منهاى فقر » مىداند و بس . و هر چه جز اين چگونگى ، عدالت خوانده و معرّفى شود ، يا از سر جهل به حقايق دين و واقعيّت زندگى و مصالح انسانهاست ، يا از راه اهمال و اغفال . . . « 1 » نسلهاى جوان واقعيتها ( هستها ) را درك مىكنند ، هر سخن ، يا توجيهى ، يا عملكردى ، يا ايستارى كه با ارزشهاى بنيادين فاصله داشته باشد ، آنان را قانع نمىكند ، بلكه « مسأله دار » مىكند . و اين چگونگى ، ضد رسالت طرفداران دين است ، كه اكنون بايد وارثان امانت الهى باشند ، و آن را به سالمترين وجه ، و صادقترين كردار ، به نسلهاى آينده بسپارند . هر گاه نسلهاى كنونى قانع نگردند ، و پاسدارى از ارزشها را در عمل لمس نكنند ، مورد تهاجم مهاجمان فرهنگى و فكرى و اعتقادى - و سپس سياسى و اجتماعى - قرار مىگيرند ، و ديگر نمىتوانند چيزى را به نسلهاى آينده منتقل سازند . راه انتقال هر چيز به نسلهاى آينده ، نسل كنونى است .
بيدارباشى مهم ( 5 ) اهميّت آگاهسازى مردم از اصل دين
آنچه مايهء نفوذ دين در روح مردم ، و حضور دين در پهنه هاى اجتماعى ، و بقاى مردم بر معتقدات حق خويش مىشود ، همانا آگاهسازى مردم است از حقيقت احكام دين در بارهء حق و رعايت دقيق آن ، و اجراى عدالت و اشاعهء آن ، و فراخوانى مصمّمانه به اقامهء عدالت قضايى و اجتماعى و اقتصادى ، و طرد قضاوت رشوه اى يا رابطه اى يا سياسى ، و تجاوز مالى و استكبار معيشتى ، خواه عملكنندگان به دين در عملى كردن اين اصول و احكام در عينيّت جامعه موفّق بشوند يا نه .
هامش
« 1 » . نيز جلد دوّم / 593 - 600 ( پنج يادآورى مهم ) ؛ و جلد سوّم / 49 ، پانوشت « 2 » .