و ما ( براى اداى تكليف شرعى در پاسدارى از حقايق دين خدا و جامعيّت اصول و مبانى و تعاليم آن در جهت ساختن « انسان قرآنى » و « جامعهء قرآنى » ) ، گاهى در اين باره ، اشارات و تنبيهاتى آوردهايم ، اگر چه همهء شش جلد « الحياة » ( كه ترسيمگر حيات قرآنى و زندگى اسلامى است ) ، بويژه جلد سوّم تا ششم ، كه در تبيين « اقتصاد اسلامى » و « قسط قرآنى » و « بايدهاى معيشتى » است ، با همهء آيات فراوان و احاديث سرشار خود ، در همين جهت قرار دارد ، يعنى بيان گوشه هايى از حقايق دين اسلام ، و هشدار به آگاهان و صاحبنظران ( كه در قضاوت به اصول و مبانى مراجعه كنند ) ، و نگهداشت نسلها و نسلها ، در خط ايمان اعتقادى و عمل دينى ، و جدا كردن دين از آنچه منطبق با دين نيست .
پس - با صراحت - مىگوييم كه كتاب « الحياة » ، از اسلامى جز اسلام قسط و عدل سخن نمىگويد ، و تنها « جامعهء قائم بالقسط » ( جامعه اى كه به فرمودهء امام على « ع » : « هيچ كمبوددارى در آن بهم نرسد » ، « 1 » و به فرمودهء امام صادق « ع » : « مساوات » در آن اصل باشد » ) « 2 » را ، « جامعهء قرآنى » مىداند ؛ و تنها « نظام عامل بالعدل » ( نظامى كه به فرمودهء امام على « ع » : « بر هيچ مسلمان و غير مسلمانى در آن ستم نرود » ) « 3 » را ، « نظام قرآنى » مىشناسد ؛ نه جز اين ، و نه جز اين . . .
« الحياة » ( به دليل « آيات » و « احاديث » مذكور در آن ، در نظمى « انداموار » ) - بواقع - يك كتاب كاملا « انقلابى » است كه در جهان كنونى - جهانى همه جا تكاثر و اتراف ، همه جا تمايز و اسراف ، و همه جا توانگران و اشراف - قسط و عدل را فرياد مىكند ، و به ساختن « جامعهء قرآنى » فرا مىخواند . . . و به پيروى از سخنان امام صادق « ع » « 4 » و امام كاظم « ع » « 5 » ( و سخن معصوم « ع » ، عقلا و شرعا حجّت است ) ،
هامش
« 1 » . « كافى » 8 / 32 ، نيز فصل 5 ، از باب 10 ، بند « د » ( جلد دوّم / 740 - 741 ) .
« 2 » . فصل 47 ، از اين باب ، حديث « 24 » ( در همين جلد / 192 - 193 ) .
« 3 » . « كافى » 8 / 32 ، نيز فصل 5 ، از باب 10 ، بند « د » ( جلد دوم / 740 - 741 ) .
« 4 » . « كافى » 3 / 568 ، همين جلد / 270 ، و فصل 46 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .
« 5 » . « كافى » 1 / 542 ، همين جلد / 270 ، و فصل 46 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .