پانزده روز ميان اهل حصار و غازيان ظفر كردار قتال و جدال بود بعد از پانزده روز على كياى ضماندار كه كوتوال قلعه بود بشرف عتبه بوسى مفتخر گشته قلعه را تسليم كرده بجان امان يافت مردم اين قلعه هركس سپاهى بودند بقتلرسيدند و هركس از جملهء رعايا بود خلاص شد و حضرت اعلى بعد از فتح قلعه از راه هبلهرود بپاى قلعهء استا كه حسين كياى جلادى و مراد بيك جهانشاهلو از طبقهء آق قوينلو با لشكر و مردم بسيار بدانجا تحصن نموده بودند نزول اجلال فرموده قريب بيكماه در حرب و قتال اشتغال داشتند و در آخر آب هبلهرود را كه اهل آنقلعه از آن سيراب ميشدند از ممر اصلى انداخته از ايشان بازگرفتند اهل قلعه مضطر شدند و از تشنگى بسرحد مرگ رسيدند حسين كياى جلادى با مراد بيك و توابع در اوايل ذيحجه سنهء مذكوره از قلعه بيرون آمدند و مراد بيك را به آتش بسوختند و سپاه كينهخواه گوشت او بخوردند و حسين كيايرا در قفس كرده تعذيب مينمودند و او خود را در قفس كشته در منزل قوههء رى جثه او را نيز بسوختند و ديگران طعمه شمشير غازيان ظفر نشان گشتند و قلعه را خراب ساختند و در اين يورش قريب هزار كس از مخالفان بقتل آمدند و در زمانى كه حوالى قلعه استامخيم عساكر نصرت مآثر شده بود والى استرآباد محمد حسين ميرزا ولد سلطانحسين ميرزا بايقرا و كاركيا سلطان برادر حضرت كاركيا ميرزا على بصدق نيت و صفاى طويت و اعتقاد درست بشرف بساط بوس سرافراز گشتند و بعد از فتح قلعه چون اردوى همايون برى مراجعت فرمود عاطفت خسروانه شامل حال ايشانشده بتاج زر و كمر شمشير مرصع و چهارقت و اسب و زين طلا اختصاص يافتند محمد حسين ميرزا با فوجى از لشكر ظفر اثر باسترآباد معاودت نمود برادرش مظفر حسين ميرزا كه در غيبت او بر استرآباد استقلال يافته بود از او منهزم شده بهرات نزد پدر رفت و استرآباد يك بار ديگر به تصرف محمد حسين ميرزا درآمد و آنمملكت تا آخر حيات در تصرف او بود و كاركيا سلطانحسين در ساوجبلاغ رخصت انصراف بجانب جيلان يافت و در محرم سنه عشر و تسعمائه اردوى گردون شكوه به ييلاق خرقان و تخت سليمان حركت كرد و بعيش و شكار اوقات گذرانيدند و در پائيز متوجه اصفهان گشتند و از وقايع اين سال يكى آنست كه كاركيا سلطان حسين در حدود ديلمان با برادرش كاركيا ميرزا على اظهار مخالفت كرده كاركيا فريدون را كه از جانب
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 982
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٩٨٢