زده كه در آنوقت قورچىباشى بود رجوع فرموده بدين سبب بسيارى از مردم بقتل آمدند درينسال قشلاق در طارم افتاده بود در اثناى اين قشلاق پادشاهان گيلان با كاركيا ميرزا على در خفيه اتفاق كردند و در پنجشنبهء چهارم رمضان سنه مذكوره در انكو بر سر كاركيا سلطان نحسين رفتند و او را در جامه خواب بكشتند يكسال و نيم پادشاهى گيلان كرده بود و در زمان پدر بيست و دو سال ديگر سلطنت لاهيجان به دو تعلقداشت و وليعهد پدر بود ولادت او در روز جمعه نوزدهم رمضان سنه سبع و اربعين و ثمانمائه بوده براملوى مبارك داد پادشاه عابد و زاهد بود و خيرات و مبرات داشت و اكثر اوقات بتلاوت قرآن و طاعت و عبادت مىگذاشت و بالجمله در زمانى كه اينوقايع در گيلان رخ نمود كاركيا سلطان احمد پسر كاركيا حسن در اردوى همايون بود حضرت اعلى عنايت پادشاهانه و مراحم خسروانه شامل حال او فرموده سلطنت گيلان به دو شفقت فرمودند و جمعى از غازيان ظفر نشان همراه كرده بپادشاهى گيلان فرستادند چونكاركيا سلطان احمد بحدود انكور سيد امراى پدرش كه كاركيا ميرزا عليرا كشته بودند باستقبال بيرون آمدند و چون بكاركيا سلطان احمد نزديك شدند از اسب فرود آمدند كه پاىبوس نمايند كار - كيا فرمود تا همه را بقتل آوردند و درانكو نزولكردند برتخت نشست و قريب بيست و نه سال در پادشاهى بماند و در شنبه دويم شعبان سنه اربعين و تسعمائه وفات يافت و هم در قشلاق طارم حضرت اعلى بعضى از امرا را از راه خلخال بر سر امير حسام الدين پادشاه رشت فرستاد و خود بنفس هميون با عساكر نصرت مآثر از راه خلخال طارم بحدود رشت نزول اجلال فرمودند امير حسام الدين جمعيرا بشفاعت و استغاثه باردوى هميون فرستاد شيخ نجم رشتى كه از مقربان حضرت اعلى بود شفيع شد گناه ايشانرا درخواستكرد التماس او درجه قبول يافته از جريمه ايشان درگذشت و با روى هميون كه در موضع بزلر ذو النونكش بود معاودت فرمودند چليپا بيك خلخالى كه والى طارم بود بغضب حضرت اعلى گرفتار و درين قشلاق بقتلرسيد و در شانزدهم ذيحجه اينسال پادشاه خراسان سلطان حسين بايقرا وفات كرد و پسرانش بجاى او نشستند چنانچه سابقا مذكور شد و حضرت اعلى در بهار از سلطانيه بطارم تشريف فرمودند در سنه اثنى عشر و تسعمائه شكار - كنان بآذربايجان رفتند و قشلاق در خوى فرمودند و در اينسال امراى عظام را باصارم كرد جنك شد و عبيدى بيك شاملو و سار و على مهروار كشته شدند و در محرم سنه ثلث
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 984
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٩٨٤