جمعه نهم جمادى الاول سنهء اثنين و اربعين و تسعمائه وفات يافت حضرت اعلى بموجب آيهء كريمه
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
بر تخت سلطنت شروان برآمدند و در آن سال قشلاق همايون در محمودآباد شروان گرفتند و درين قشلاق جناب وزارت پناهى امير شمس الدين زكريا كه سالها وزارت سلاطين كرده بود بشرف بساط بوس حضرت اعلى مشرف شدند و شفقت فرمودند و او را كليد آذربايجان خواندند و منصب صدارت بجناب فضائل مآب مولا شمس الدين گيلانى كه بقدمت خدمت موصوف بود متعلق داشت و از طبقهء غازيان ظفر نشان حسين بيك لله شاملو و ابدل بيك و ده امير الامراى صاحب اختيار بودند بعد از اين در شهور سنهء ست و تسعمائه الوند بيك در تسخير مملكت آذربايجان از شروان نهضت فرموده در حدود نخجوان در موضع شرور با الوند بيك و امراى آق قوينلو جنگ كردند و مظفر شدند از امراء و لشكر آق قوينلو هشت هزار كس در اينجنگ كشته شدند و الوند بيك بديار بكر گريخت و حضرت اعلى نزول اجلال در دار السلطنه تبريز فرمودند و سرير سلطنت آذربايجان بشكوه پادشاهى ايشان زيب و زينت گرفت و رؤس منابر و وجوه دنانير بنام هدايت فرجام حضرات دوازده امام عليهم افضل التحية و السلام و القاب همايون مشرف گشت و مردم بمذهب حق اهل بيت درآمدند و بتاج و هاج دوازده امام كه از سقرلات قرمزى ترتيب يافته بود سرافراز شدند و خلايق از جور و ظلم اهل عدوان خلاص شده بيمن مرحمت و هدايت حضرت اعلى در مهد امن و امان آسايش يافتند و زمانه بلسان حال بدينمقال مترنم گشت .
سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكنده خسرو غازى
شكوه شهپر شاهين همتش بشكست * دل عقاب فلك از بلندپروازى
فلك كلاه غرور اينزمان ز كف بنهد * كه هست افسر شه بر سر سرافرازى
چنان بساخت جهانرا هواى معدلتش * كه از طبيعت اضداد رفت ناسازى
از آن گذشت كه گستاخى ار كند پس از اين * سحر به پردهدرى با صبا بغمازى
بعد از اين رعب و صولت غازيان ظفر نشان بنوعى در دلها اثر كرد كه مخالفان به مجرد آوازهء ايشان از اقليمى باقليمى گريختند و در اينسال قشلاق هميون در تبريز