واقعشد و در بهار اردوى كيوان پوى بجانب آذربايجان در حركت آمد و تا حدود مملكت ذو القدر كه والى آنجا علاء الدولهء ذو القدر بود رفتند و در غيبت ايشان الوند بيك به تبريز آمده چون نواب كامياب حضرت اعلى بر اين اطلاع يافت در اوايل سنهء ثمان و تسعمائه بايلغار بجانب تبريز توجه فرمودند الوند بيك از وصول لشكر ظفر - اثر خبر يافته فرار كرد و ببغداد رفت و بعد از آن بديار بكر افتاد و در آنجا در سنهء عشر و تسعمائه وفات كرد چنانچه سابقا مذكور شده و مملكت آذربايجان با توابع از خبث وجود اعداء دولت قاهره پاك شد و قشلاق در تبريز گرفتند پس از اين در اواخر شهور سنهء ثمان و تسعمائه موكب ظفر لوازم بعزم دفع سلطانمراد پسر يعقوب بيك آهنگ عراقكرد و بعد از طى مراحل و منازل در روز دوشنبهء چهاردهم ذيحجه سنهء مذكوره در حدود همدان با سلطانمراد كه حضرت اعلى او را نامراد خوانده بودند محاربه فرمودند و نصرت يافتند و قريب ده هزار كس از آق قوينلو در اينجنك كشته شدند و حضرت اعلى از عقب نامراد كه به طرف فارس گريخته بود توجه فرمود در ماه ربيع الاول سنهء تسع و تسعمائه در شيراز نزول اجلال فرمودند ممالك عراق و فارس و كرمان به تصرف نواب كامياب هميون درآمد و نامراد از فارس ببغداد گريخت و در اينسال قشلاق در قم گرفتند در اينسال جناب وزارت مآب ملك شرف الدين محمود خان ديلمى كه بانواع فضايل و خصايل اتصافداشت در وزارت امير شمس الدين زكريا شد و چون از حسين كياى جلادى كه مدتها حاكم فيروزكوه و دماوند و خار و سمنان بود عصيان ظاهر شده برى آمده بود و الياس بيك ايغوث اغلى كه از جانب حضرت اعلى والى آنجا بود بقتل آورد و مردم آنمملكت را غارت كرده و جمعى بقية السيف آنطايفهء آق قوينلو نزد او جمعشدهاند حضرت اعلى در اواخر زمستان اينسال دوازدهم رمضان به قصد قلعوقمع او از قشلاق قم بيرون آمدند و از راه دير و كاج ايلغار نموده در رى نزول فرمودند و از آنجا بپاى قلعهء گلخندان كه در دست مخالفان بود در آخر شهر مذكوره نهضتكردند و در اين منازل قاضى محمد كاشى در منصب صدارت شريك مولانا شمس الدين گيلانى گشت و روزبروز كار او در ترقى بود تا امارت با صدارت جمعكرد فى الجمله غازيان عظام در روز فتح قلعهء مذكور نموده در دويم شوال مردم قلعه را بقتل آوردند و در دماوند نهب و غارت و قتل عام كردند و در منتصف شوال قلعهء فيروزكوه را در حصار گرفتند و مدت
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 981
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٩٨١