علم شاه خاتونرا بآنحضرت به عقد شرعى تزويج نمود حضرت اعلى شاه هدايت پناه از اينخاتون بوجود آمده ولادت همايون آنحضرت در اول صباح روز شنبهء بيست و پنجم رجب سنهء اثنى و تسعين و ثمانمائه وقوع يافته حضرت شاه صفدر ابو المغازى سلطان حيدر در زمان يعقوب بيك چنان كه مذكور شد بمملكت شروان نهضت فرمودند شروانشاه فرخ يسار بن امير خليل مغلوب و منكوب گشت و از يعقوب بيك استمداد نموده يعقوب بيك با آنكه از طريق مصاهرت با حضرت سلطان حيدر خويش بود راه صواب گم كرده سليمان بيك بى خبر با لشكر بسيار بمدد شروان شاه فرستاد تا با آنحضرت در حدود تبريز جنگ كردند و خلق بسيار از طرفين كشته شدند و در اين جنگ به حكم «
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ *
» از كمان قضا و قدر تيرى به حضرت سلطانحيدر رسيد و آنحضرت جرعه شهادت بدستور آباء رشيد از جام « و ما منا الا مقتول شهيد » در كشيده بدار الجنان روضه رضوان خراميد
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
اينواقعه هايله و داهيه پرغايله در شعبان سنه مذكوره وقوع يافت كار دنيا خود چنين است كه هميشه زمرهء انبيا و أئمه هدى عليهم افضل التحية و الثناء و طبقه اصفيا و اوليا از او جفاها ديده و ستمها كشيدهاند :
چيست دنيا سراى آفت و شر * خانه محنت و مكان ضرر
نيست در او وفا و يارى يار * ديده و آزمودهام بسيار
بعد از اينواقعه يعقوب بيك شاهزادگان آنحضرت را كه هريك ماه آسمان سلطنت و مهر سپهر ولايت و هدايت بودند بجانب اصطخر فارس فرستاد اوقات شريف ايشان قريب چهار سال و نيم در آنديار گذشت دشمنى آل پيغمبر و قصد خاندان حيدر سم قاتل و زهر هلاهلست لاجرم يعقوب بيك در عنفوان جوانى بمرد و پسرانش بعد از او كشته شدند و نسلش برافتاد و طبقه آق قوينلو بقهر دشمن سوز نواب كامياب حضرت اعلى گرفتار شده اكثر آنطايفه از شمشير آبدار غازيان ظفر آثار بدار البوار رفتند القصه چون نوبت سلطنت آق قوينلو برستم بيك رسيد حضرات شاهزادگان را از اصطخر بآذربايجان طلبيد و حضرت شاهزادهء ولايت پناه سلطانعلى پادشاه چنانچه سابقا در احوال رستم بيك گذشت از غدر رستم بيك بعز شهادت فايز گشت و در اين فتنه حضرت اعلى در اواخر سنه ثمان و تسعين و ثمانمائه به طرف گيلان تشريف بردند