تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
كه نظر انداختم در نظرم حقير نموده همت خود را از آن عالىتر يافتم و چون بر پادشاه نظر انداختم شكوهى و محبتى در ديده و دل من پديد آمد دانستم كه حال چيست قباد او را نوازش نموده نوشيروان گفت باعث بر آزمايش چه بود كه پادشاه نسبت به من فرمود قباد گفت خواستم كه ترا وليعهد گردانم بامتحان تو پرداختم تا بيقين بر من ظاهر گردد كه تو فرزند منى نبايد كه ملك به ديگران رسد و به بيگانگان منتقل شود نوشيروان گفت بنابر مذهب مزدك اين احتياط شرط نيست چه او ميگويد كه زنان خلايق بر همه‌كس حلالند و چون با يك عورت چند كس مقاربت كنند و فرزندى از او متولد گردد كس چه داند كه فرزند كيست قباد از اين سخن متأثر شده نوشيروان دانست كه سخن او تأثير تمام نمود لاجرم زبان باظهار فواحش ملت مزدك گشوده گفت او اموال خلايق را حلال ميداند اگر وقتى خزانهء پادشاه را برندان تفويض كند مانع نتوان شد قباد گفت اى پسر مرا از خواب بيدار ساختى وقتيست كه به استغفار گناهان پردازم و ملك را به تو سپارم كه تو بدفع مزدك و تنظيم امور مملكت از من داناترى و بعد از چندگاه امرا و اعيانرا طلبيده بر بيعت نوشيروان تكليف كرد و خود عصا بدست گرفته پسر را بر تخت نشاند و چون آن مجلس را باتمام رسانيد بعبادت‌خانه رفته بقيهء عمر را آنجا بسر برد و مدت ملك قباد چهل سال بود

ذكر پادشاهى نوشيروان

چون نوشيروان بر مسند ملك برآمد صحن زمين را به آب عدالت ملك شسته دامن عالم را از لوث ظلم پاك ساخت و تخت با او نيكبخت گرديد و اول حكمى كه از او صادر شد قتل مزدك بود آورده‌اند كه نوبتى انوشيروان در وقتى كه اكابر و اعيان بمجلس او رفته بودند فرمود كه هميشه دو آرزو پيش از امر سلطنت در خاطر من بود اول آنكه منذر بن عمرو را كه حاكم سواد عراق و جزيرهء عرب بود و بجهة آنكه كيش مزدك قبول ننمود پدرم او را عزل نمود بار ديگر بحكومت رسانم دوم آنكه مزدك و مزدكيانرا براندازم مزدك گفت تو همهء خلق را چگونه توانى كشت نوشيروان گفت ايسك تو اينجا بودهء فى الفور بقتل او فرمانداد و اتباع او خواستند كه هجوم كنند اما او تدبير كار چنان كه بايد كرده و عساكر جمع آورده بود چون ملحدان دانستند كه تاب مقاومت ندارند فرار نمودند و در اطراف جهان متفرق گشتند و كسرى ايشانرا بلطايف الحيل بدست آورده هشتاد هزار نفر را در يكروز بقتل آورد مدت سلطنت نوشيروان چهل و هشت سال بود