تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
ثوابت و سيار ميزد دهقانى او را بجهة شيرينى حركات و تناسب اعضا نوشين‌روان نام نهاد و قباد چهار سال در تركستان مانده خاقان لشكرى بر او داد و چون قباد به نيشابور رسيد او را از تولد پسر خبر دادند و مقارن اينحال خبر رسيد كه برادرش رخت از اينسراى فانى بربسته تخته و تابوت بر تخت و تاج اختيار كرده اعيان مملكت ايران باستقبال او مىآيند قباد قدم پسر خود را بر خود مبارك دانسته

ذكر پادشاهى قباد بن فيروز

چون قباد بر تخت سلطنت نشست همچنان زمام بدست سوقرا بود و همواره بيمشورت قباد بفيصل مهمات مىپرداخت قباد از اين معنى به تنگ آمده با يكى از سپهسالاران كه او را شاپور ميگفتند از سوقرا گله كرده شاپور متعهد دفع او شده روز ديگر در مجلس قباد سوقرا را مخاطب داشته گفت ترا چه حد آنكه بر ارتكاب اموريكه باعث آزار خاطر پادشاه بوده اقدام نمائى و كمر از ميان گشوده در گردنش كرده او را بزندان برد و در همآنشب بقتلش مبادرت نموده خانوادهء قديمرا برانداخت و بعد از او قباد بر مملكت استيلا يافته از جادهء معدلت انحراف نموده اوباش و اراذلرا تربيت نمود و اعظم مفاسد وى قبول دين مزدك بود مفصل اين قضيه آنكه علماى دين مجوس بسبب اختلافيكه كردند و اصول دين خويش را باقاويل مختف مختل ساختند و بدين جهة اعتقاد عوام ضعيف شده مزدك كه مردى ملحدپيشه بود فرصت غنيمت شمرده مذهب اباحت ظاهر گردانيد و او بفصاحت و بلاغت و كياست اتصاف داشت چنانچه چون زبان به بيان گشادى صد باطل را در لباس حق جلوه دادى و اصل مذهب او اينست كه خداوند عز و علا مال و نعمت دنيا را براى مجموع اولاد آدم آفريده است و اينمعنى كه اغنيا از آن محظوظند و فقرا بىنصيب محض ظلم است و ترجيح بلامرجح چه اولاد آدم همه در انسانيت شريكند و هرچه در اموال و فروج تصرف نمايند بر كس حرام نباشد آنگاه حيله كرده بمجلس قباد راه يافت و او را بكلمات مزخرف خويش فريب داد و چون گستاخ شد نوبتى با قباد گفت سؤالى از پادشاه دارم قباد از مضمون آن پرسيد مزدك گفت اگر شخصى را مار بگزد و ديگرى ترياق داشته باشد و به دو ندهد مار گزيده را رسد كه آن ترياق را بعنف از او بستاند تا سبب بقاى او گردد يانى قباد گفت آرى مزدك بيرون آمده اتباع خود را فرمود تا در فروج و اموال اغنيا به قدر حاجت تصرف نمايند و اينخبر بقباد رسيد مزدك را معاقب ساخت كه چرا بر من افترا كردى مزدك گفت